دسته: تیپ شخصیتی

تیپ شخصیتی

در این مجموعه نوشته ها، توصیف تیپ های شخصیتی بر اساس تیپ نمای MBTI از زبان شرکت کنندگان در کارگاه های MBTI مثبت تو قابل مشاهده است. تیپ شخصیتی مجموعه ای از ویژگی های مشترک است که در افراد با آن تیپ خاص قابل مشاهده است و نمود خود را در رفتارها و تصمیم گیری های زندگی نشان می دهد. تیپ شخصیتی بیان گر و توجیه کننده همه چیز نیست، بلکه تنها بر مشترکات انسان های هم تیپ تاکید دارد.
معماری و MBTI

معماری و MBTI ؛ بررسی شیوه استفاده از شخصیت شناسی و ویژ گی های شخصیتی کاربر فضا در طراحی مسکن

معماری و MBTI ؛ بررسی شیوه استفاده از شخصیت شناسی و ویژ گی های شخصیتی کاربر فضا در طراحی مسکن

حدود دو سال پیش بود که از خوانندگان گرامی و شرکت کنندگان در کارگاه های مثبت تو درخواست کردم تا در انجام پژوهشی که بررسی ارتباط بین معماری و MBTI و شیوه استفاده از شخصیت شناسی و ویژ گی های شخصیتی کاربر فضا در طراحی مسکن مشارکت کنند. امروز این پژوهش به ثمر نشسته و نتایج اون در قالب مقاله ای با همین عنوان در نشریه علمی پژوهشی هنرهای زیبا دانشگاه تهران  چاپ شده است. در چکیده این پژوهش آمده است:

 

با هدف برقراری ارتباط هرچه بهتر میان معماری و انسان، نگاه به معماری از زاویه روان‌شناسی- به‌ویژه شخصیت‌شناسی- اهمیتی روز‌افزون یافته است. واکنش‌های متفاوت افراد در برابر یک اثر معماری، از تفاوت در نگرش و طرز تفکر افراد ناشی می‌شود و شناخت زاویه نگاه و درک هرچه بهتر مطالبات انسان، راه‌گشای این ارتباط است. در این تحقیق از دریچه تیپ‌های شخصیتی MBTI – نمایان‌گر گرایشات مادرزادی و غیراکتسابی افراد- به معماری نگاه شده که می‌تواند اطلاعاتی صحیح و بی‌واسطه در اختیار طراح قرار دهد، معیاری اصولی فارغ ‌از سلیقه تک‌بعدی برای طراحی باشد و پیش‌بینی نتیجه طرح را نیز امکان‌پذیر سازد. جهت بررسی دقیق‌تر، دو تیپ از ۱۶ تیپ ‌شخصیتی (INTJ و ESFP) مورد کنکاش قرار‌گرفته‌اند. روش تحقیق مورد استفاده، روش همبستگی است که در آن، متغیر مستقل، شخصیت افراد و متغیر وابسته، انتخاب‌ها در فضای معماری می‌باشد و تحلیل آماری نتایج به وسیله آزمون پیرسون و پایایی درونی پرسش‌نامه معماری از طریق آلفای کرونباخ در SPSS انجام گرفته است. نتایج به‌دست‌آمده، نشان‌دهنده همبستگی مثبت میان ترجیحات و انتخاب‌ها در فضا می‌باشد. بنابراین، ویژگی‌های شخصیتی کاربران ‌فضا می‌تواند به عنوان پیش‌زمینه نگرش شخصیت‌ شناسانه به معماری، هدایت‌گر معمار به طراحی فضای مطلوب‌تر، همراه با رضایتمندی بیشتر از سوی مخاطب باشد.

 

از علاقه مندان به این پژوهش دعوت می کنم که مقاله مربوط رو از اینجا دریافت و مطالعه کنند.

 

بررسی تایپ: من یک ISTJ هستم

سلام به دوستان، من یک ISTJ هستم 🙂

من یک ISTJ هستم، واقعیت هیچ وقت در دروس املاء و انشاء نتونستم نمره کاملی بگیرم، نمیتونم خیلی خوب با کلمات بازی کنم، راستش رو بخواید اون مقداری که لازم بود تلاش نکردم چون هیچ علاقه ای به ادبیات، املاء و از این قبیل دروس نداشتم و ندارم.

از سال ۸۴ شاغل هستم و توی شرکتهای مختلفی کار کردم، خیلی خوب تونستم با جامعه و انسانها ارتباط برقرار کنم. الانم خیلی خوشحالم که زود وارد محیط کاری شدم چون براساس تجربیاتی که به دست آوردم متوجه شدم که آدما توی محیط کاری یه مسائلی رو یاد میگیرن که هیچ جای دیگه ای نمیشه آموزش دید.

خیلی آروم و کم حرف هستم. بیشتر ترجیح میدم گوش کنم. تنهایی و زندگی سنتی رو دوست دارم و خیلی رابطه خوبی با تکنولوژی ندارم مثلا نوشتن با قلم روی کاغذ رو ترجیح میدم به تایپ کردن با سیستم. یه اعتقادات خاصی دارم که معمولا خیلی سخت تغییر میکنن. زمانی که تصمیم میگیرم کمتر کسی میتونه اونو تغییر بده، لازمه بگم تو زندگیم سه بار کاملا تغییر یافتم یا بهتر بگم تونستم خیلی خوب خودم رو تغییر بدم، البته نمیگم صددرصد و این موضوع بهم نشون داد که آدم انعطاف پذیری هستم و خودم رو با شرایط وفق میدم و تغییر میکنم.(نمیدونم شایدم مجبور شدم)

به عنوان مثال تا چند سال پیش خیلی منطقی و سرسخت بودم و همیشه از نگاه اطرافیان یه آدم بی احساس به نظر میرسیدم، ولی تونستم روی خودم کار کنم و بین احساس و منطق، عقل و دل، تعادل برقرار کنم، البته چون خودم خواستم تونستم این کارو انجام بدم و راضی هستم. فقط و فقط خودم میتونم خودمو تغییر بدم. کاملا تونستم از اعماق وجودم این مطلب رو درک کنم که جسم و روح مکمل هم هستند و جسم فرمانبردار روح (عقل و احساس). این خصلت خودمو خیلی دوست دارم، اینکه روی ذهنم مسلط هستم و میتونم به بدن و روحم دستور بدم فقط با تمرکز کردن. شاید باورش براتون سخت باشه، اما انقدر مسلط شدم که میتونم گوشامو ببندم یعنی توی شلوغ ترین مکان چیزی نشنوم و روی یک موضوع کاملا تمرکز کنم. چشمامو میبندم و به هر چیزی که دوست دارم فکر می کنم، یعنی متمرکز میشم روی یک موضوع، هر روز این کارو انجام میکنم.

تا جایی که خودم رو میشناسم در برابر مشکلات و سختی ها محکم و مقاوم هستم و صبورانه برخورد می کنم و منطقی دنبال راه حل برای برطرف کردن مسائل هستم. این توانایی رو دارم که بتونم یه رهبر و راهنمای خوبی باشم خیلی ها هستند که با من مشورت میکنن و در رابطه با مسائل زندگی شون از من راهنمایی میگیرن، منم تا جایی که بتونم کمکشون میکنم یکی از دلایلش اینه که کمک کردن به انسانها رو دوست دارم و آرامش پیدا می کنم. اعتقادم اینه که از هر دستی بدیم از همون دست هم میگیریم.

به نظم و انظباط و قانون اهمیت میدم. ترجیح میدم کارهامو به موقع انجام بدم و از اینکه برنامه هام بمونه برای دقیقه آخر، واقعا استرس میگیرم و خیلی انرژی مصرف می کنم.

وای یه خصلت خیلی بد دارم اونم اینکه بعضی وقتا به جزئیات انقدر اهمیت میدم که زمان از دستم در میره. میشه گفت یه جور وسواس فکری. بعضی وقتا اصل مطلب رو به خاطر جزئیات فراموش میکنم.

به خانواده خیلی اهمیت میدم. از خودگذشتگی زیادی دارم و همیشه برای انسانها محدوده ای قرار میدم البته محدوده هر شخص نسبت به جایگاهی که برای من داره متفاوته. وای به روزی که صبرم نسبت به رفتار یا کردار شخصی تموم بشه دیگه اون شخص برای من تموم شده هستش و خیلی قاطعانه تصمیم میگیرم، خودم این خصلت خودمو دوست دارم ولی اطرافیانم واقعا از این خصلت من ترس دارن. کم پیش میاد با کسی درد و دل کنم. استقلال رو دوست دارم. کمتر از دیگران کمک میگیرم و مغرورم، اعتقادم اینه که باید روی پاهای خودم بایستم. خیلی با محبت نیستم و ابراز احساسات برام سخته. آدم خودمختاری هستم. دوست ندارم خیلی زود با آدما ارتباط برقرار کنم، کارهای گروهی رو دوست ندارم و ترجیح میدم انفرادی کار کنم. همیشه مفید و مختصر صحبت می کنم. وقتی ناراحت هستم یا عصبانی هیچ کسی نمیتونه منو آروم کنه باید تو تنهایی خودم فکر کنم و آروم بشم. آدم سیاست مداری نیستم و معمولا خیلی صادقانه صحبت میکنم. همیشه برنامه ریزی میکنم، به این نتیجه رسیدم که باید خواسته ها و آرزوهامونو یاداشت کنیم چون حتما بهشون می رسیم. یه دفترچه یادداشت دارم که برنامه هامو داخلش مینویسم و وقتی که انجامش دادم روش خط میکشم.

این قسمتی از خصوصیاتی من به عنوان یک ISTJ  بود. امیدوارم تونسته باشم درست یک ISTJ رو معرفی کنم.

با تشکر از آقای مهندس میرمجیدی

بررسی تایپ: ESFJ بودن یعنی چه؟

همیشه می­دانستم یک جای کار می­لنگد، این همه نارضایتی از خود معقول نیست و اگر هم هست باید چاره­ای پیدا کنم. این همه راه گم کردن منطقی نیست و باید پایان یابد.

MBTI را می­شناختم و این بار بی­درنگ خودم را در محل آزمون قرار دادم و چقدر خوشحالم.

فکر می­کنم هرچیزی که یک برونگرا را تعریف می­کند در وجود من جمع شده است: از جمع انرژی میگیرم، به سختی میتوانم با خود خلوت کنم، به آسانی توسط دیگران شناخته میشوم و همه ی ویژگی ها و علایق و … خود را لو می­دهم، به راحتی یک مکالمه را آغاز می­کنم. یکی از دوستانم معتقد بود من به راحتی می­توانم یک جو خشک و سنگین را با شوخی وایجاد خنده بشکنم بدون اینکه پا را از حد فراتر بگذارم.

در چند ماهی که خانه نشین شدم هر روز بیشتر از روز قبل افسرده تر و بی انرژی تر و بی انگیزه تر می­شدم. برعکس آن، در روزهای دانشگاه که هزار کار مختلف را باهم انجام می­دادم و درس می­خواندم و خانه ام را سامان می­بخشیدم ذره ای احساس خستگی نداشتم. کمتر می­خوابیدم ولی سرحال تر بودم. بودن در جمع و عضویت در گروه­های مختلف و از همه مهم­تر حس مفید بودن برای دانشجویان یک دانشکده (که از F بودنم ناشی می شود) همگی دست در دست هم داد تا سال های پایانی دانشگاه بهترین احساس ها را در من نسبت به خودم بوجود آورد که البته با پایان این دوران و کمرنگ تر شدن روابطم روز به روز محوتر شد.

من نمی توانم بدون فکر کردن و بالا پایین کردن اوضاع صرفاً به دلیل اینکه دلم می خواهد، کارهای مورد علاقه­ام را انجام دهم. مثلا برای تغییر رشته­ام در دانشگاه، دلم به شدت به رشته ی معماری گواهی می­داد اما عقل و منطق و عدم ریسک پذیری، من را به سمت مهندسی شیمی هدایت کرد که البته انتخابی اشتباه بود. در آن زمان هم تصمیم گیری برایم بسیار مشکل بود، شاید به این دلیل که برخلاف ترجیح ذاتی ام عمل می کردم.

بسیار نسبت به اطرافیانم حساسم و مدام درحال توجه، همدردی و دلسوزی برای دیگران هستم. اگر کسی در حوزه­ی نزدیکانم باشد هرکاری برای شادی او انجام می­دهم. اگر همکلاسی یا دوستی دور باشد نیز همینطور… محال است بتوانم نسبت به مشکلات دیگران بی­تفاوت باشم. وقتی شاد هستم به هردلیلی به همه ی دنیا اعلام میکنم و بقیه را در شادی خود سهیم می­کنم اما ناراحتی ها و مشکلاتم را با معدود افرادی برای خالی شدن ذهنم در میان می­گذارم. از معیارهای خوشبختی برای من دیدن شادی دیگران است. روحیه حساس من گاهی برایم مشکل ساز می­شود، چرا که دیده شده برای مظلومیت کوآلاهای کویینزلند استرالیا نیز اشک ریخته­ام. دیگر خودتان حدس بزنید که اخبار بد جنگ چه بلایی بر سرم می­آورد.

نکته ی دیگر اینکه مسئولیت پذیری و وظیفه شناسی جز لاینفک زندگی من است. اگر کاری را به من بسپارید من نهایت تلاش، تکرار میکنم نهایت تلاشم را می­کنم که کار را به بهترین نحو انجام دهم. شاید ایده ی نو و خلاقانه­ای کمتر به کار اضافه کنم اما محال است نتیجه ی کار مطلوب نباشد. البته کمی ویژگی به تأخیر انداختن امور هم در من وجود داردکه سعی در برطرف کردنش دارم.

کنترلگر هستم، دوست دارم کارها مشخص باشد و درهر گروهی که وارد شده ام اولین کارم سامان دادن به وظایف افراد بوده است، حتی اگر من هد و لیدر نبوده ام باز هم با ارائه ی پیشنهادات وظایف را تقسیم کرده ام تا تکلیفم مشخص باشد. در کارهای گروهی به دلیل سعی در درک دیگران و حل مشکلات و همچنین حس مسئولیت­پذیری عملکرد خوبی داشته­ام.

به طور کلی زندگی ایده آل برای من عبارت است از: بودن در جمعی دوستانه که همگی به احساسات و مشکلات یکدیگر اهمیت دهیم، هرروز از یکدیگر چیزهای جدید بیاموزیم و همگی باهم به گروهی دیگر از مردم کمک یا خدمتی ارائه دهیم.

شنیده­ام که ESFJ را با نام مستعار اسفنج می­شناسند. باید بگویم که من از این اسفنج بودن بسیار راضی هستم.
یکی از علایق من دیدن کارتون و انیمیشن است. اگر کارتون باب اسفنجی را دیده باشید میتوانید حدس بزنید که باب نیز یک اسفنجِ (ESFJ) پرانرژی، شاد و مهربان است و حالا من خوشحالم که نه شبیه اختاپوس نه شبیه آقای خرچنگ بلکه شبیه باب محبوبم هستم.

من از اسفنج بودنم خوشحااااالم….

 

بررسی تایپ: INTP های ماجراجو

سلااااااام
من محدثه با تایپ شخصیتی INTP استادم بهم مشق شب داده که بیام اینجا تایپ  خودمو از دیدگاه خودم بنویسم 😊 اول بگم که مثل ENTP ها بسی پر حرفم البته فقط وقتی میخوام چیزی بنویسم راجع به این پر حرف بودنم بعدا با مثالهایی بس زیبا و متعدد توضیح خواهم داد 😀 فقط این اول نوشتم که بدونید قراره با یه نوشته طولانی مواجه بشید یا حوصله بخرج بدین یا کلا نخونید 😁 خوب الان من میخوام  یه سری از ویژگی های شخصیتی ام رو بگم ولی خوب دیگه دقیق نمیدونم اگه فلان رفتار رو دارم مربوط به تایپ شخصیتی امه یا نه ربطی نداره !!!فقط میخوام بگم….
از پر حرفیم شروع کنم … تو جمع دوستام به ادم کم حرف و ساکت معروفم ولی خوب دوستای نزدیکم  و خانوادم میدونن که چقد پرحرفم و اگه موتورم روشن شه نمیزارم کسی حرف بزنه
از سال اول دبیرستان دایری یا همون خاطرات روزانه مینویسم یا بهتره بگم مینوشتم چون مدتیه بخاطر کنکور که داشتم دیگه وقت نمیکردم بنویسم خیلی غصه دارم که دیگه نمینویسم امیدوارم به زودی این عادتمو برگردونم تخلیه میشدم باهاش ؛ ربطش به پرحرفیم اینکه سه ساله دارم مینویسم ولی به جای اینکه سالی یه سر رسید تموم کنم الان ده تا سر رسید دارم و عاشق سبک خاطره نوشتن خودم هستم و حتی تو یکی از دفتر هام یادمه سبک خاطره نوشتنم با بقیه دفتر هام فرق داشت چون اسمش سر رسید <من> بود و من هم یه مدل دیگه ای تو اون حرف میزدم و یه چیز جالب اینه که من فک میکردم فقط خودمم که تو دنیا اینجوری خاطره مینویسم و تو ذهنم خطور نمیکرد که بتونم به عنوان کتاب چاپشون کنم ولی وقتی امسال چند روز قبل نوروز که از درس خوندن برای کنکور به خودم استراحت داده بودم  کتاب سمفونی پاستورال رو خوندم و دیدم که کشیکی که توی داستان خاطره مینویسه سبک نوشتنش مثل منه و کلی ذوق مرگ شدم  و احتمال میدم در اینده ای دور یه دستی به سر و گوششون بکشم سانسوری هاش رو سانسور کنم و چاپ کنم خاطراتمو  … البته شاید وقتی که تونستم به عنوان یه فرد موفق تو دنیا شناخته بشم 😊بله چی فک کردید ؟ خیلی از خود راضیم  … همینم که هست نظرمم عوض نمیشه 😀 👉 اینم جمله هم  به در خواست استاد. .. 😃😉
اهااان یه مثال بزنم برای اینکه میگم فقط خانواده و دوستای صمیمی ام میدونن پر حرفم  …. دقیقا مثل کارتون انشرلی میمونم دیگه… انه از مدرسه برمیگشت و اتفاقایی که از دیدش هیجان انگیز بود رو برای ماریلا تعریف میکرد کلی با شوق و ذوق تا جایی که ماریلا میگفت انه بسه دیگه خسته نشدی ؟؟ یا اینکه میزاشت میرفت ولی انه از خوشحالی  چشم بسته حرف میزد و متوجه نمیشد ماریلا رفته !!! خوب منم دقیقا همینم 😀 در عین حال خیلی زیرکم و اگه لازم بدونم و یا فک کنم فلان جا  غرورم خورد میشه به راحتی میتونم بی تفاوت باشم و اصلا به روی خودم نیارم که چ حسی دارم
وقتی قلبم به درد میاد گریه میکنم بقیه میگن اشکت دم مشکته ولی خودم اینطور فک نمیکنم و براش دلیل هم دارم ولی حال ندارم که بندیسم اینجا …
از دیگه ویژگی هام اینه که اگه چیزی منو به وجد بیاره کلی با هیجان و ذوق تعریف میکنم چشام موقع حرف زدن برق میزنه اصلا طوری ذوق میکنم که اطرافیان شگفت زده میشن ولی با این وجود نمیتونم با جزئیات چیزی رو تعریف کنم مگه وقتی که دارم تو ذهنم خیال پردازی میکنم بعضی موقع ها اگه حوصلش باشه میتونم جزئیات رو فقط  تو ذهنم ببینم
اگه کسی رو دوس داشته باشم راحت میتونم بهش بگم خجالت نمیکشم ولی خوب نمیدونم احساسم رو چجوری بیان کنم که کامل منتقل بشه ؟! کلا بیان احساسات بلد نیستم این با اون قضیه هیجان زده شدنم متناقض نیستا… حالا شما میخواید فک کنید متناقضه ولی من این نظرو ندارم
خیلی سخت میتونم به چیزی رو یا منظورمو به کسی متوجه کنم جونم بالا میاد
و توی خلاصه گزارش تایپ شخصیت که تو کارگاه بهم دادن  یک جمله نوشته بود که از بس واضح و دقیق بود اینجا بنویسم و اون این بود که :  وقتی از دیگران و از اطرافیان خود انتقاد میکنند صداقت انها چه بسا اشخاص را جریحه دار کند
مثال : پارسال درس دادن معلم شیمی مون انقد بد بود که خیلی اذیت میشدم یک جلسه نرفتم سر کلاسش چون واقعا اون روز وقتی فک کردم میخوام برم سر کلاسش کلی حرص بخورم تصمیم گرفتم نرم برای جلسه بعد درس اون روز رو کامل خوندم و یادگرفتم رفتم سر کلاس … دوباره درس میداد و من حرص میخوردم وقتی درس دادنش تموم شد و نشست من از شدت عصبانیت یه نگاه خشمگینانه به تخته میکردم یه نگاه به اون … اونم منو دید و یه خنده از سر مهربونی زد اونجا بود که من مثل بادکنکی که سوزن زدن بهش ترکیدم و سکوت کلاسو شکستم و زدم رو میز گفتم خیلی بد درس میدی !!! خلاصه یه سری جروبحث و اتفاق اون روز گذشت توجه داشته باشید که معلممان یه پسر جوون بس مغرور و از خود راضی بود … تا چند هفته گذشت یه روز به من گفت بیا اینجا ببینم !! تو خیلی روکی میخوام از جزوم انتقاد کنی منم پر رو پر رو گفتم که باشه حتما الان حضور ذهن ندارم مینویسم میارم 😃 بعد دیگه از جزوش که انتقاد نوشتم  یک صفحه هم از خودش انتقاد کردم نوشتم که خیلی حفظی درس میدی مثل این دانش اموزها که درس رو حفظ کردن اومدن کنفرانس میدن درس میدی !! من نمیگم اینو همه بچه ها میگن پشت سرت …
من دیگه گفتم این جلسه بعد نمیاد سر کلاس ولی پر رو تر از این حرفا بود اومد 😐
بگذریم … من خیلی ادم شهودی ای هستم بی نهایت فقط اینکه احساس میکنم شهود به خستگی یا سر حال بودن روح بستگی داره و الان بخاطر مشکلات زیادی که پشت سر گزاشتم بخاطر خستگی روح شهودم کار نمیکنه متاسفانه خیلی سخته برام
خیلی مثال میزنم و پدیده های گوناگون رو باهم مقایسه میکنم ؛ مخصوصا وقتی میخوام یه چیزی رو برای خودم روشن کنم بعضی موقع ها خودم از دست مثال زدن خودم خسته میشم بعد فک میکنم من اصلا چرا دارم به زور این دوتا چیز رو باهم مقایسه میکنم وقتی قابل مقایسه نیستن ؟؟؟
خیلی انعطاف پذیرم زندگی رو زیاد به خودم سخت نمیگیرم هرجور که هست میسازم باهاش و شادم و هر موقع هم ناراحتم سعی میکنم درون خودم باشه نه بیرون
چهارتا جمله رو خیلی تو زندگیم استفاده میکنم :

۱. به من چه ؟
۲.بتوچه ؟
۳.به درک
۴.خوب چیکار کنم
خیلی شلخته ام از نظر بقیه ولی نظم خودمو دارم نظم شخصی ….
ماجرا جو هستم و همش دوست دارم چیزای جدید رو تحربه کنم … دوست ندارم بمیرم ولی چیزی مونده باشه که تجربه اش نکرده باشم و نشه اون دنیا هم تجربه اش کرد
به یه سری چیزا خیلی پایبندم نمیدوونم چجوری بیان کنم اون چیزا رو ؟ مثال بزنم ؟ مثلا بچه ها میگن که ما میخوایم فضانورد بشیم بعد بزرگ میشن بهش توجه نمیکنن یادشون میره … بدم میاد دیگه این فقط برا بچه ها نیس که برا بزرگترا هم هست … الان من ۹ ساله یه خواننده یا بهتره بگم خوانندگانی رو دوس دارم که افتخار میکنم اسمشون رو بیارم ولی چون میخواد تو سایت نوشته بشه شاید خط قرمز باشه نمیارم … خواستم بگم هنوزم که هنوزه اسمشون رو ای دی اینستاگرامم هست و عکسشون رو پروفایل شبکه های مجازیم تا اخر عمرم هم همین میمونه و عوض نمیشه … اخه چرا ادم باید فک کنه چون بزرگتر شده باید این چیزاش تغییر کنه ؟؟ خلاصه اینکه بگم با اینکه خیلی ادم انعطاف پذیر و منتظر تغییرات هستم تو یه سری چیزا مثل این چیزایی که مثال زدم انعطاف پذیر نیستم 😑
یه ویژگی دیگه ام اینه که حتی کوچکترین چیزی رو  که میتونم از کوچکترین اتفاقا نگه میدارم یادگاری 😊
تنهایی رو خیلی دوس دارم وقتی باتری لو میشم خلوت کنم باز دوباره فول باتری میشم
کلا کسی که حرفمو بار اول نفهمه دیگه باهاش بحث نمیکنم میگم باشه تو راس میگی بی خیال 😂تازه همون بار اولم خیلی  کلی براش توضیح میدم باید خودش حزئیات رو بفهمه
دکتر شریعتی یه جمله داره که میگه انهایی که  میفهمند  میفهمنند انهایی که نمیفهمنند هرچقدر تلاش کنی نمیفهمنند
البته فک کنم جملش یه چیز دیگه بود 😂یه چیزی تو همین مایه ها…  من خرابش کردم به هر حال معنیش همین بود …
از t بودنم فقط چندتا  مثال میزنم ! یه روز تنها نشسته بودم رو نیمکت تو حیاط دوستم اومد گفت خیلی ناراحتم … گفتم من چیکار کنم ؟ 😂 من واقعا صادقانه منظورم این بود خوب الان چه کمکی از دست من بر میاد که برات انجام بدم ؟؟
یا اینکه یه بار اول دبیرستان پشت سریم تو پرسش کلاسی صفر گرفت اومد نشست گریه کرد و اطرافیانش داشتن دلداریش میدادن که سرو صدا اذیتم کرد برگشتم ببینم چه خبره که یادم افتاد صفر گرفته ! گفتم اهان صفر گرفتی ؟؟ بعدشم دقیقا  بعد ۱۰ دقیقه  فک کردن و خاروندن سرم بهش گفتم میخوندی صفر نگیری !!! اوج دلداری من بود
یا اینکه سال سوم تو یه روز چندتا امتحان داشتیم بچه ها میخواستن عربی رو کنسل کنن با اینکه من خودم هم عربی نخونده بودم موافق نبودم که کنسل کنیم … بغل دستیم گفت چرا ؟ درک کن چندتا امتحان داشتیم امروز!!! منم گفتم به هر حال معلم عربی مون از دوهفته پیش مشخص کرده بود امروز رو به اون ربطی نداره که ما امتحان داشتیم … دوستم هم گفت دیگه در این حد منطقی بودن هم خوب نیس 😐 اعصابم رو خورد کردی ….
و اینکه در اخر بگم وقتی زندگی نامه انیشتن رو میخوندم انقد شبیه هم بودیم که از خنده غش میکردم و همش دلم میخواست به همه بگم نگاه کنید همه این رفتار های من که برای شما عجیبه رو انیشتن هم داشته بعد که تایپ شخصیتیم مشخص شد تو نت سرچ کردم اولین شخصیت INTP انیشتن رو اورد .
من مثل فامیل دور شدم تو یه قسمت کلاه قرمزی که اقای مجری تو حرفاش شباهت خودش به فامیل دور رو تایید کرد فامیل دور میگفت وای اقای مجری خیلی خوشحالم که بالاخره فهمیدید من شبیه شمام از بچگی ارزو داشتم اینو بفهمید ….
خوب مرسی از اونایی که وقت گزاشتن و خوندن
اگر بار گران بودیم و رفتیم اگه نا مهربان بودیم و رفتیم
خدانگهدار

بررسی تایپ: مربی بازیکن، ESFP

آخرین باری که از ESFP ها در +تو نوشتیم، به سه سال پیش و بررسی تیپ شخصیتی کلاه قرمزی و پسرخاله باز می گردد. امروز بعد از سه سال، نوشته ای را از جناب مهندس علی آدینه از همراهان عزیز کارگاه ۴۱ ام می خوانیم …

اگر بخواهم خودم را در کلمه ای خلاصه کنم به جای ESFP از “مربی بازیکن” استفاده می کنم. مربی ای که جنبه های بازیگری اش بیشتر است و دوست دارد در مصاحبه های مطبوعاتی اش مرکز توجه همه رسانه ها باشد. شاید به همین دلیل در برخی بازی ها از بازیکنانی که باعث جلب توجه بیشتری باشد به خاطر مطبوعات استفاده کند، و یا بازیکنی را به خاطر بچه ی ۵ ساله ی یکی از هواداران که عاشقانه او را صدا می زند، وارد زمین کند. هر چند احتمال باخت در آن بازی برای بیشتر باشد. اصلا به این قضایا فکر نخواهد کرد و مانند برخی کارهای دیگرش اول انجام می دهد و بعد به آن فکر می کند.

در اغلب بازی ها خودش در میدان حضور دارد و تا می تواند در جهت نتیجه ی تیمش تلاش می کند. مدام در حال حرف زدن با سایر بازیکنان است و لحظه ای سکوت از او نمی توان دید.

این مربی شبکه بزرگی از مربیان، خبرنگاران، هواداران، سرمایه داران و اسپانسرها را در حلقه دوستان خود دارد و گاه در مهمانی های تا نیمه شب آنان نیز شرکت کرده و تا انتها در وسط مجلس در حال گرم کردن مهمانی است.

از آرزوهایش مربی گری در تیم ملی و یا باشگاه های اروپاست اما دوره های مربی گری و کلاس های خشک فیفا را چندین بار نیمه کاره رها کرده و حتی دنبال مدرک آن نیز نمی رود. اعتقاد زیادی دارد که مبلغ قراردادهای بازیکنان باید شفاف و روشن باشد و سعی دارد پای واسطه ها را از اطراف تیمش دور کند.

به عنوان یک مربی تمام لحظه های بازی را پیس از انجام در ذهنش ساخته و با آن زندگی کرده است. حتی در ابتدای فصل جام قهرمانی را بالای سر برده و متن مصاحبه های بعد از آن را نیز مرور کرده است. اما در عمل ممکن است شرایط بسیار وخیم شود و تا قعر جدول نیز سقوط کند. این مسئله مربی را دچار بحران نمی کند، او متخصص انعطاف پذیری و وفق دادن خود با شرایط گوناگون است. حتی اگر به لیگ پایین تر نیز سقوط کند شما لبخند و انرژی شنبه صبح های وی را خواهید دید.

این مربی عاشق خانواده ی خود است و دوست دارد یک تیم فوتسال فرزند داشته باشد. آرامشی که وی از خانه و زندگی شخصی اش جذب می کند انرژی او را برای بخش های شلوغ و پرشور زندگی اش فراهم می کند.

در نهایت من یک “مربی بازیکن” هستم که عاشق زندگی، مردم، جلب توجه و همراهی و مربی گری ام. من یک ESFP هستم.

بررسی تایپ: تیپ شخصیتی من، ENFJ

بررسی تایپ این بار، نوشته ای است از جناب دکتر وحید حاجی پور از همراهان عزیز کارگاه ۴۱ ام. بررسی تایپ قبلی هم مربوط به یک ENFJ عزیز دیگر بود. به هرحال ENFJ ها بسیار فعال و پر انرژی و پیشتاز اند 😉

با کش و قوس و بالا و پایین زیاد تیپ شخصیتی¬ام تو تست MBTI شد ENFJ. من کجا ENFJها کجا. ENFJها خیلی عالین. اااا… این تیکه کلام منه، عالین … عالیه… خیلی خوبه… یعنی منم یک ENFJ هستم…. تو کاتالوگ نوشته بهترین توصیف برای ENFJها متخصصان روابط عمومی و مربیان رشدف… چه جالب منم واقعا اینطوریم… بزارید یک سری کلیدواژه های معروف ENFJها رو اشاره کرده: مهربان (مهربونم خداییش)، خونگرم (هستم)، همدل و عاطفی (صددرصد)، مسؤولیت پذیر (قطعا)، فداکار و منظم و ساخت یافته (اااف… آره)، صبور و وفادار (دقیقا)، مثبت نگر (خود خود منم)، اجتماعی، حمایتگر و مشوق (مشوق رو عالی اومده)، اهل نظریه و تئوری (دوسش دارم)، تمایل به کار گروهی و احساس مسؤولیت در قبال احساسات (آره خیلی)، نیازها و انگیزه های دیگران و کمک به کشف و رشد و شکوفایی استعدادهای درونی افراد (وای… اصلا تو خونمه)، کمک به رشد فردی و جمعی دیگران (آره)، حساس به تحسین ها و انتقادات (خداییش تحسین کردن رو دوست دارم و اصلا دوست ندارم ضدحال بزنم به کسی)، توانایی زیاد در متقاعد کردن دیگران (بعضی وقت¬ها ول نمیکنم)، کاریزماتیک و رهبری الهام بخش (چون واقعا مثبت گرام)… من ENFJام واقعا، داره راست میگه MBTI.
خداییش بیشتر E هستم تا I 23 به ۱۱ بود جواب تستم… داره راست میگه MBTI. میدونید چرا؟ اصلا احساساتم درون بطری نیست و کاملا با اشتیاق ارتباط برقرار میکنم و واقعا از دیگران انرژی میگیرم… البته بهتره بگم ایده های جدید رو خیلی دوست دارم و همیشه استقبال میکنم و دروغ نباشه از خودم (دورن خودم منظورمه) هم بعضی وقت¬ها خیلی انرژی میگیرم، شایدم به خاطر اون ۱۱ امتیاز که از I بودن گرفتم… ولی قبول دارم ذاتا E هستم.
N یا S… همیشه سعی میکنم کارها رو سریع انجام بدم، ولی با برنامه ریزی قدم به قدم… انتخاب S یا N بودن خیلی زمان برد… آمار MBTI هم ۱۵ بر ۱۲ به نفع N هست که به نظرم مهمترین دلیلش توجه به آینده هست هر چند اصلا دوست ندارم از زمان حال لذت نبرم… اصلا دوست ندارم لحظه¬ای رو از دست بدم… اصلا… به الگوها و ارتباطات توجه خاصی دارم ولی امکان نداره به زیبایی¬اش توجه نکنم… نمیدونم والا به MBTI اعتماد میکنم و N بودنم رو تو اولویت قرار میدم… دیگه بالاخره باید تیپ شخصیتی مشخص بشه.
اصلا در خصوص T و F بودن نمیخوام صحبت کنم، خود خود Fام. خیلی دوسش دارم… شدیدا با اعتقاداتم تصمیم میگیرم و مطمئنا درسته، شک ندارم، تو خرید فلوچارت ملوچارت معنی نداره هر چی دلت بگه اون بهترینه، تا الانم همینطور بوده برام، اصلا اینطوری دوست دارم… آمارم هم ۱۳ بر ۵ به نفع F هست… F و N نداره برام همه رو دوست دارم چون Fام البته… چه جالب تو کاتالوگ نوشته “معتقدند هر احساسی معتبر است خواه معنی¬دار باشد یا نباشد”… درسته MBTI من ذاتا F هستم.
اما آخری… ۱۶ بر ۱۲ به نفع J بودن… تو کاتالوگ نوشته “محصول گرا”… اینقدر محصول گرا هستم… شدیدا تاکید دارم که کار طبق زمانبندی تموم بشه… ممکن نشه¬ها ولی هر یک ساعت برای خودم به خودم گزارش پیشرفت میدم… بده خوبه نمیدونم والا… حتما خوبه… اصلا عالیه…. من کم P هم نیستم… آخه شدیدا نظم شخصی خودم رو دارم یک دفعه دسکتاپم رو ببینید متوجه میشید دروغ نمیگم… انتها معنی نداره برام… زندگی تحت کنترلمه ولی قسمت هر چه باشه خیره… واقعا P و J بودن هم انتخابش سخته برام… MBTI هم راست گفت…
ENFJشدم خدایا شکرت…

فضای مسکونی مطلوب شما – دو

در نوشته قبلی، پژوهشی در زمینه ارتباط تیپ های شخصیتی و فضای مسکونی مطلوب معرفی شد که با استقبال خوب خوانندگان گرامی مواجه شد. پژوهشگر این تحقیق فیدبکی برای من فرستاده که فکر کردم خواندن آن برای شما هم خالی از لطف نباشه، ببینید:

سلام آقای میر مجیدی
از بابت لطفتون بی نهایت ممنونم
بعد از اینکه شما لینک رو در سایتتون قرار دادید حدود ۳۵ پاسخ دریافت کردم و در مجموع ۱۱۰ پاسخ شده.
شاید براتون جالب باشه که تایپ ESFJ , INTJ , ENTJ بیشترین تعداد پاسخ ها بوده و جالبتر از اون این که تایپ ESTP کمترین تعداد که چه عرض کنم کلا ۲ تا جواب دریافت کردم که تازه یکیش توی رودرواسی جواب داد :دی . حتی برای این تایپ باز هم پرسشنامه رو ارسال کردم ولی دریغ از یک پاسخ.
در کل مشرب NT , SJ خوب جواب دادن ولی امان از NP , SP ها :دی (چون خودم INTJ با درصد بالا هستم فکرشو نمیکردم تا این حد تعداد جوابا متفاوت باشه)
البته شرمنده من نمیدونم تایپ شما چیه ولی در کل یکی از خود sp ها برام نوشته بود از ما P ها توقعاتی دارینا :))
در عوض اکثر پاسخ دهنده ها خیلی خوب استقبال کردن و حتی یکیشون نوشته بود اگر ۲۰۰ تا سوالم بود جواب میداد چون براش جذاب بوده
خلاصه تجربه جالبی بود خواستم باز هم ازتون تشکر کنم که این لطف رو در حقم انجام دادید
حتما بعد از اتمام تحقیقاتم نتایج رو براتون شرح میدم تا در اختیار مخاطبان عزیزتون قرار بدید
سپاس

فارغ از ابراز لطفی که به من داشتند (در واقع به شما بینندگان عزیز +تو داشته اند)، برای موارد زیر در این فیدبک برای من برجسته بود:

  1. اینکه طراحی فضاهای مسکونی برای J ها بسیار مهم تر است تا P ها، چرا که P های عزیز بسیار منعطف هستند و به خوبی خودشونو با شرایط وفق می دن 🙂
  2. این جمله خودش به خوبی گویای خیلی چیزها در مورد P هاست : از ما P ها توقعاتی دارینا :))
  3. و اینکه یک معمار خوب که در لبه های دانش معماری درحال حرکته و جرات انجام پژوهشی را به عنوان موضوع پایان نامه داشته که در دنیا کم نظیره، خودش INTJ هست و این بار دیگه تاییدی است بر جادوی تناسب تیپ شخصیتی با رشته تحصیلی و شغل آینده.

با آرزوی موفقیت برای ایشان و همه مردم خوب ایران زمین

فضای مسکونی مطلوب شما – یک

شرکت کنندگان در کارگاه های MBTI +تو  با کاربردهای جذاب و شگفت انگیز تجاری این ابزار در مواردی آشنا شده اند. برای نمونه این که چگونه از شناخت تفاوت های فردی می شه برای طراحی لباس استفاده کرد. حالا امروز می خواهم شما را با یک کاربرد شگفت انگیز دیگه آشنا کنم.

تا حالا دقت کردید تو چه فضاهایی احساس راحتی بیشتری می کنید و تو چه فضایی احساس دل گرفتگی و ناخوشایندی؟ چه جور بنایی به شما آرامش می ده و چه ساختمانی ذهن شما رو مشوش می کنه؟ خب می خواهیم از یکی دیگه از کاربردهای تجاری MBTI رونمایی کنیم! این بار MBTI به کمک خواهد آمد تا فضای مطلوب شما را بسازه … فضایی که متناسب با ترجیحات فردی شما طراحی شده تا بیشترین انرژی و آرامش را از آن بگیرید. البته این کاربرد، موضوع تحقیق و پایان نامه یکی از دانشجویان دانشکده معماری دانشگاه تهرانه و در حال انجام. امیدوارم به زودی بتونم خلاصه ای از نتایج این پژوهش را به اطلاع شما برسونم.

در این مرحله، از شما همراهان عزیز کارگاه های MBTI  +تو و همین طور دوستان عزیزی که تیپ شخصیتی خودشونو می شناسند دعوت می کنم تا با صرف چند دقیقه وقت و تکمیل پرسشنامه زیر، این دوست عزیز را در انجام این پژوهش یاری کنند.

لینک پرسشنامه :

https://docs.google.com/forms/d/1DYOTbe-V6PM_X9nSMFTpURTZtBZUQjQ8q0zr8tNPbuc/viewform?c=0&w=1

بررسی تایپ: کاتالوگ من رو جلدش نوشته؛ ENFJ – آدم خوشحال

نوشته  زیر، توصیف یکی از همراهان مثبت تو در مورد تیپ شخصیتی خودشونه، متن به قدری برخاسته از دله که بر دل هم می نشینه. امیدوارم شما هم با خواندنش مثل من لذت ببرید:

 

 به من بگو حرف بزن نگو بنویس این عمل نوشتن رو الان دقیقا سه ماه می خوام انجام بدم J بابا نمی تونم بنویسم خب عجب بدبختی ها بعد تیچر هی فک میکنه میخوام مشق ننویسم L

کاتالوگ من رو جلدش نوشته آدم خوشحال و پرانرژی 😀

می دونی چیه راستش من اول F بودم بعد دست و پا در آوردم یعنی این F بودن همینطور موج میزنه اصلا من F خالصم پیور F   J من T  درونم خشکیده نابود شده 😀 اصلا یه وضی Jمنو همه به خنده هام و میمیک صورتم میشناسن برو بگو از من چه خاطره ای دارن همه میگن خنده هاش … واسه ملتی در نقش مامان هستم و بهشون کمک میکنم تا شاد باشن J همینطور راه میرم انرژی مثبت ساطع میکنم J))

آدم های P  رو نروم هستن کلافه ام میکنن همه اش دقیقه نود به خدا اگه موهای سرم سفید شده بخاطر همین P  هاست…گرچه این قدرت رو دارم که با همه خودم رو تطبیق بدم  بخاطر N  بودنه اما اینP  ها منو خون به جیگر می کنن. برای من همه چیز تو یه دفتر نوشته شده گام اول چیکار کن، ددلاین فلان کار چیه و.. اگه این کارو نکنم هیچ کاروی رو نمی تونم انجام بدم و عصبی میشم.

خدا نکنه مشکلی واسم پیش بیاد یا اصلا یه اتفاق باحالی بیافته هر کس به سهم خودش از دوستی با من از موضوع خبر دار میشه مثلا یکی میفهمه خوشحالم چون می بوسمش به یکی دیگه میگم چرا خوشحالم به یکی دیگه همه موارد بالا اعمال میشه 😀 بعد هر کی ۲ روز با من آشنا بشه کل زندگی منو میدونه الان دانشجوهام قشنگ میدونن من چه رنگی دوست دارم، از چه غذایی خوشم میاد و… کلا خوش تعریفم J یه چیز دیگه اینکه روزایی که با کسی تعامل نمیگیرم جان خودم لو باتری میشم روزایی که از صبح تا شب حرف میزنم اینقدر شادم اینقدر خوبه J تو یه جمع برم سریع جمع رو دست میگیرم بعد اگه مرکز توجه نباشم که انگار شکست عشقی خوردم سریع کاری می کنم که همه نوتیس کنن 😀 E هستم دگه چیکارش میشه کرد.

یه ویژگی دیگه ام که خیلی باحاله اینه که اول یه کاری رو انجام میدم بعد استرس میگیرتم که این درست بود یا غلط 😀 این پرحرفی زیادم البته گاها ملت رو خسته میکنه ولی خب من اینم همینی که هس 😛

بعد خیلی کلی هستم یکی لباسش رو عوض کنه دیگه نمیشناسمش شده بارها ملت بهم سلام میکنن خیلی عادی جواب میدم بعد دو روز یادم میوفته این فلانی بود که باهم فلان جا آشنا شدیم چه خوب بودو اینا بعد طرف فکر میکنه من خودمو میگیرم 😀 خیلی شیک و فانتزی تصویر سازی می کنم خدااا یعنی ها همه چی مو به مو اینقدر مامان تصویر سازی می کنم که اتفاق میوفته خودش J) اینم از خواص N  بودن .

بهرحال این MBTI خیلی به من کمک کرد حالا اگه یکی همینجور که باهاش حرف میزنم اون آروم نشسته و اینا میگم بیو برو I  منزوی من کار خودمو میکنم بدون اینکه ناراحت شم دست خودش نی بیچاره I  دیگه 😀

enfj2

خلاصه تابلو بود من enFj هستم فقط بی زحمت این F  رو با آخرین فونت بنویسید پیور F.

بررسی تایپ: من یک ENTP هستم … بخش چهارم

از آخرین باری که یک ENTP خودشو در +تو توصیف کرد، بیش از دو سال گذشته  … اما حالا بعد از دو سال یک ENTP پرشور پیدا شده که ویژگی های شخصیتی خودشو  به سادگی و زیبایی توصیف کرده و  من از شما دعوت می کنم که او بیشتر آشنا بشید:

Entp-2253

خب منم یه ENTP وقتی داشتم این متنو می خوندم انگار یه نفر این از زبون خودم نقل کرده بود تا این حد دقیق:دی
Û±Û· سالمه تاحالا توی هیچ کارگاه شخصیت شرکت نکردم و با MBTI فقط از طریق اینترنتو و مقالات آشنا شدم.اینکه تنوع طلبم،خب این تا یه حدی خوبه ولی فقط تا یه حدی مثلا من که سال اول دبیرستان بودم برای انتخاب رشته داشتم دیوونه می شدم!!!اینقدر علایقم متفاوت و متنوع بود(وهنوز هم هست البته)که واقعا کلافه شده بودم با این حال بعد از کلی بد بختی که تصمیم گرفتم،آخرش سال دوم تغییر رشته دادم:دی و جالب اینکه توی هر دو رشته موفق بودم!!یعنی اساسا توی هر کاری که برم موفقم.سال آینده کنکور دارم و تا حالا بیش از بیستا رشته به ذهنم اومده ورفته و من هنوز نتونستم محدوده ی مشخصی برای علایقم پیدا کنم. خب این بعضی وقتا اصلا خوب نیس چون واقعا آدم کلافه می شه!حالا این که می گم متنوع فک نکنید که بین دو سه تا موضوع کوچیک تغییر می کرد ها نه اصلا!من سه تا المپیاد جابجا کردم اول رشته ریاضی بودم بعد رفتم تجربی در عین حال به رشته ی انسانی هم علاقه داشتم یعنی کلا عاشق فلسفه و تاریخ و منطقم عاشق بحث کردنم بهترین تفریح من بحثه وجالب اینکه خیلی لازم نیست که از قبلش خودمو آماده کنم یعنی کافیه که یه نفر یه موضوع بده من در یه لحظه هم حرف می زنم هم نتیجه گیری می کنم و خلاصه همه چی!!:دی و اصلا از اون جور آدما نیستم که روی حرف خودم پافشاری کنم و فقط یه طرف موضوعو بچسبم می تونم همه ی جنبه ها روببینم هم مثبت هم منفی،بحثو از هر دو طرف پیش می برم و هدفم یادگیری چیز جدیده نه نتیجه گیری یعنی همیشه این احنمالو می دم که من چیزی ندونم برای همین هیچ وقت صددرصد رای نمی دم حالا این طوری نیست که توی مهمونی با هر کسی که نمی شناسم شروع کنم به بحث و اینا یعنی اول باید یه نفر استارتو بزنه من خودم تا آخرش می رم:دی.عمرا بتونم فقط شنونده باشم یعنی وقتی یکی از دوستام داره خاطره ای می گه از تک تک واژه ها یاد یه چیز می افتم ذهنم مدام پرش می کنه از یه موضوع روی یه موضوع دیگه اصلا نمی فهمم بنده خدا چی گفت و جریان چی بود!! همین الانم همین جوره:دی.کلا قوه ی تخیل من خیلی فعاله یعنی وقتی می گم خیلی یعنی خیلی!!!از بچگی فکر اختراع چیز های مختلف میومد به ذههنم کلا دوست دارم طعم های مختلفو با هم امتحان کنم کلی غذا تا حالا اختراع کردم که بعضی ها شون واقعا فوق العاده شدن البته اولش همه فکر می کنن دارم آشغال درست می کنم اما در آخر باید کلی التماس کنن تا یکم از اون آشغالا بهشون بدم:دی و پی.اگه بخوام یه موضوعیو تعریف کنم کلی با آب و تاب و هیجان می گم خواهرم همش می گه که چرا این قدرپیاز داغ موضوعو زیاد می کنی منم می گم دست خودم نیست کلا هیجانو دوست دارم.گفتم که قوه ی تخیلم خیلی زیاده تا حدی که اگه بخوام فیلم ترسناک ببینم می میرم یعنی میام اون قسمت ترسناکو توی ذهنم بزرگو بزرگ تر می کنم و بد تر اینکه فکر می کنم روی خودم اتفاق میوفته یعنی فک می کنم طرف الان سر منو می بره!!!اصن یه وضعی خخخخ!!و بعضی وقتا می تونم تا بیست سال آینØ
¯Ù‡ÛŒ زندگیمو پیش بینی کنم و حتی گاهی اینقدر عمیق توی فکر می رم که اصلا گذر زمانو متوجه نمیشم.دقتم کمه آرزوی یه نمره ی۲۰ به دلم مونده توی امتحانا امکان نداره نیم نمره بی دقتی نکنم.البته نا گفته نماند که اگه بخوام روی موضوعی دقت کنم و گیر بدم یه چیز هایی می بینم که عمرا کسی ببینه(حالا حتما می گین چشم بصیرت اما چرا دروغ انگار واقعا اینجوریه)خخخخخ.و اینکه به حقوق طرف بیش تر از احساساتش احمیت می دم البته برای خانواده و دوستان خب احساس و اینا هست نه اینکه کلا احساس نداشته باشم(خب منم آدمم دیگه!!)ولی خب به اندازه ی بعد Tتکامل یافته نیس دلیلش هم اینه که فک می کنم حقوق آدما احساساتشونم پوشش میده چون اگه کسی به حقش برسه خوشحال و شاده.حالا شما حقوق یه نفرو زیر پا بزار بعد سعی کن آرومش کنی و بخندونیش عمرا اگه بتونی گذشته از این من فک می کنم که احساسات آدم زود گذره پس نباید خیلی بهش توجه کرد.یعنی وقتی یه بچه کوچولو رو می بینم که داره کار می کنه دلم براش می سوزه اما بیشتر به این فکر می کنم که این حقش نیس که اینجوری سختی بکشه و کلا می رم تو فکر راه حل که چی می شه که دیگه هیچ کس زندگی سختی نداشته باشه و اینا یعنی از وقتی که بچه بودم همین جوری بودم ها!!همیشه در مورد همه چیز کنجکاو بودم و هستم می خوام از همه چیز سر در بیارم حالا حساب کنید وقتی بچه بودم پدر مادر من چه صبری داشتن!!!زندگی با یه بچه ای که همش چراچرا می کنه و این موضوع خیلی وقتا اطرافیان منو کلافه می کنه مخصوصا توی مدرسه که بچه ها اعتراض می کنن وقت کلاسو می گیری البته وقتی که می خوان زنگ کلاس بره ازم می خوان که دوسه تا از اون سوالای درست حسابی بپرسم وبعد کلاس می شه مال بچه هاو منو معلم هم یه گوشه با هم بحث می کنیم!!!خخخخ.در کل آدم رکی هستم یعنی نظرمو می گم اما مودبانه سعی می کنم کسی که از من راهنمایی می خواد فک کنم و بررسی کنم بعد جواب بدم البته این موضوع قبلا نبود اما تقویتش کردم یعنی با خودم فک کردم که هیچ کس که صددرصد کامل نیست منم که از این قاعده مستثنی نیستم پس سعی کردم که خیلی عجولانه قضاوت نکنم و در گفتن نظراتم کمی تامل کنم شاید جایی اشتباه کرده باشم.از آدمای بی مسئولیت وتنبل بدم میاد خیلی!!یعنی اگه سرگروه بشم اعضای گروه(اگه تنبل باشن)بیچاره می شن و همین باعث می شه که تا حد مرگ ازم متنفر بشن(البته این نکته هم بگم که من کلا آدم دوست داشتنی هستم خودستایی نباشه ها این نظر دوستامه!!خخخ)اما اگه این جورآدمای دست من بیوفتن بد جور گیر می دم دست خودم نیست اهل ماسمالی و ایÙ
†Â Ø­Ø±ÙØ§ نیستم کار باید به بهترین نحو آماده بشه(که همیشه هم می شه)حالا فک نکنید که من خیلی سخت گیریم ولی خیلی خوب می تونم متوجه بشم که طرف که الان کارشو انجام نمی ده به خاطر خستگیه یا تنبلی اگه که واقعا خسته شده باشه باهاش همدردی می کنم ما اگه بخواد الکی بهانه در بیاره….!!!.زود از یه موضوع خسته میشم که این به خاطر همون تنوع طلبیمه که اول بار گفتم.سعی می کنم تفریح و کار با هم باشه یعنی اگه بشه کارمو طوری انجام می دم که ازش لذت ببرم و برام تفریحم باشه اما اگه نتونم سعی می کنم طوری برنامه بریزم که بین کار بالاخره تفریح هم باشه.گفتم برنامه،کلا برنامه های خیلی خیلی خوبی می ریزم(و این باعث می شه بعضی وقتابین PوJ Ø´Ú© کنم)اما شاید فقط به ده درصد اونا عمل می کنم البته بسته به شرایط فرق می کنه یعنی وقتی می دونم که مثلا دوماه دیگه این امتحانو دارم از همون اول برنامه می ریزم که آخر کار خیلی بهم فشار نیاد اما هیچ وقت این اتفاق نمیوفته یعنی آخرش مجبور می شم که دو روز آخر کار کنم و اونوقت باز هم برنامه میریزم که چیزی از قلم نیوفته و بتونم به همه ی کارها رسیدگی کنم و چون توی شرایط بحرانیم مجبورم بهش عمل کنم در یه کلام عمل به برنامه فقط در ددلاین برای من معنا پیدا می کنه!!.انتقاد پذیر نیستم چون خودم کاملا به کمبود هام اطلاع دارم و از اینکه یه نفر مدام اینو بهم یادآوری کنه متنفرم.اما خب انتقاد می کنم شاید این اصلا درست نباشه یعنی یک نفر که انتقاد می کنه باید خودش هم انتقاد پذیر باشه اما به هرحال این موضوعیه که دارم روش کار می کنم و سعی می کنم که ملایم تر نظرمو بیان کنم!!در کل آدم پرحرفیم شاید نیاز نبود که بگم چون کاملا مشخصه.هنوزم حرفای زیادی دارم که بگم اما فکر کنم تا همین جا کافی باشه از شما ممنونم که حوصله به خرج دادین و تا آخرش همراهی کردین