برچسب: ENTJ

تیپ شخصیتی آقای رییس جمهور !

این روزها با نزدیک شدن به روز انتخاب سرنوشت ساز، بحث های انتخاباتی و اینکه چه کسی شایسته تر است، نقل هر محفلی است. هریک از کاندیداها با برگزاری برنامه ها، سفرها و میتینگ های انتخاباتی سعی در اثبات توانمندی ها و شایستگی های خود دارند. اما واقعا چه کسی شایسته تر است؟

طبیعتا پاسخ به این سوال مستلزم بحث و گفتگو و صرف وقت فراوانی است. اما یکی از زوایایی که می تواند انتخاب را برای شما راحت تر کند، شناخت ویژگی های شخصیتی ذاتی یا همان تیپ شخصیتی (Personality Type) هر کاندیداست. ازین رو در این نوشته سعی خواهم کرد تیپ شخصیتی هر کاندیدا را مبتنی بر معتبرترین و پرکاربردترین ابزار شخصیت شناسی دنیا (MBTI) به شما خوانندگان عزیز معرفی کنم و با برشمردن برخی از ویژگی های شخصیتی و ارائه شاهد مثال هایی ازین ویژگی ها، دریچه ای جدید برای انتخاب به روی شما بگشایم. پیش از ادامه، مطالعه این صفحه به منظور آشنایی با MBTI به خوانندگان عزیز پیشنهاد می گردد.

هر یک از حروف چهارگانه ی معرف تیپ شخصیتی، بیانگر پاره ای از ویژگی های شخصیتی است که ادامه به طور مختصر به آنها اشاره می گردد:

E : برونگرا؛ خوش سر و صحبت، شروع کننده بحث، می خواهند کانون توجه باشند، شناخت ساده تر به دلیل بروز دادن و زیاد صحبت کردن، پهنا را به عمق ترجیح می دهند (مانند روحانی، عارف، قالیباف)

I : درونگرا؛ خوددار و کم صحبت، پاسخ دهنده به بحث، نگه داشتن اشتیاق برای خود، شناخت سخت تر به دلیل بروز ندادن و کم تر صحبت کردن، عمق را به پهنا ترجیح می دهند ( مانند جلیلی، حدادعادل، رضایی، ولایتی)

S : حسی؛ توجه کننده به جزئیات، ریزبینی و دقت، گام به گام و شمرده شمرده (مانند حداد عادل)

N : شمی؛ توجه کننده به کلیات، کلی نگری و توجه به ارتباط بین مسائل، پریدن از روی مسائل با رویکرد آینده (مانند هفت کاندیدا)

T : منطقی؛ دارای قدرت تجزیه و تحلیل، تصمیم گیری با مغز، نقد کننده دیگران (مانند هفت کاندیدا)

F : قلبی؛ دارای قدرت همدلی و همدردی، تصمیم گیری با قلب، شکایت کننده از موقعیت ها (مانند غرضی)

J : داوری کننده؛ انجام کارها مبتنی بر برنامه ریزی، زمان را منبعی تمام شدنی می دانند، قضاوت در برابر رفتارهای دیگران و عکس العمل در برابر قضاوت های آنها، هدف گرا و محصول گرا (مانند هفت کاندیدا)

P : دریافت کننده؛ انجام کارها به شیوه خود، زمان را منبعی تجدید شدنی می دانند، آسان گیر، فرآیند گرا (مانند جلیلی)

در ادامه به برخی از شواهد موید تیپ شخصیتی کاندیداها که در مناظرات اخیر تلویزیونی ظهور و بروز داشت، اشاره می گردد:

INTP (متفکر درون گرا) ، آقای جلیلی:

آقای جلیلی از ورود به جزئیات خودداری می کند و صرفا با نگاه کلان، راهکارهای کلی ارائه می کند. توجه به ادبیات خاص ایشان در زمینه شناخت ظرفیت ها، تهدیدها و فرصت ها موید این مطلب است (N).

در آخرین برنامه مناظره، آقای ولایتی خطاب به آقای جلیلی از عملکرد ایشان در طول دادن مذاکرات هسته ای انتقاد کرد. این مساله ناشی از ترجیح ایشان بر انجام کارها در آخرین دقایق ممکن و اصطلاحا Open Ended بودن می باشد (P).

ISTJ (حسی درونگرا) ، آقای حداد عادل:

آقای حدادعادل مطالب و سخنان جزئی اشاره شده در صحبت های دیگر نامزدها را به خوبی می گیرد (S) و ضمن ارائه نظر و قضاوت خود، از آنها برای طرح پرسش هایی در نقد عملکرد آنها استفاده می کند (J).

آقای حدادعادل در طول صحبت های خود اشاره ای به چگونگی ارتباط بین مسائل گوناگون اقتصادی و تاثیر آنها بر متغیرهای کلان اقتصادی (نظیر تاثیر متقابل بیکاری و تورم) نداشتند (S).

ENFJ (قلبی برون گرا) ، آقای غرضی:

آقای غرضی در صحبت هایش بسیار سعی می کند با مردم همدلی و همدردی کند، عبارت هایی نظیر “بیچاره مردم” ، “بیچاره کارفرما” و … موید این مساله است. همچنین ایشان بیشتر از اوضاع فعلی به ویژه تورم شکایت می کند تا اینکه راهکار خاصی برای رفع آن ارائه دهد (F).

INTJ (شمی درونگرا) ، آقایان رضایی و ولایتی:

آقایان رضایی و ولایتی در بحث های مناظره ابتدا با تمرکز گوش می کنند، در میانه صحبت کسی وارد نمی شوند (I) ، از بالا و از دید کلان به جای توجه به آثار جزئی بر مسائل نگاه می کنند (N) و در آخر نظر و قضاوت خود را ارائه می کنند (J).

ENTJ (متفکر برونگرا) ، آقایان روحانی، عارف و قالیباف:

آقایان روحانی، عارف و قالیباف، همانند بسیاری دیگر از مدیران موفق که ENTJ هستند، میل و انگیزه ی بالایی برای دستیابی به موفقیت دارند، و البته گاهی در برابر کسانی که آنها را درک نمی کنند نا شکیبایی و حالت تهاجمی دارند (ENTJ)، خوش سر و صحبت هستند (E)، از مباحث پیچیده و کلان و چالش در مورد آنها استقبال می کنند (NT)، علاقه ای به جزئیات ندارند و تمام گفتگوهای آنها در زمینه های کلان است (N).

در آخر به رسم همه برنامه های شخصیت شناسی لازم به توضیح است که تیپ های شخصیتی صرفا جهت آشنایی با نقاط قوت و نقاط ضعف و استفاده از آن به منظور توسعه فردی و قرار گرفتن در جایگاه ها و مشاغل متناسب با قوت ها و ضعف های هر کس است و تیپ شخصیتی خوب و بد نداریم!!

بررسی تایپ: نامه ای از یک ENTJ

این قسمت از بررسی تیپ های شخصیتی، اختصاص داره به ENTJ که یکی از دوستان شرکت کننده در کارگاه بیست و دوم زحمتشو کشیدن و داغ داغ اینجا منتشر می شه. ENTJ ها افرادی هستند که عامه جامعه اون ها رو به عنوان مدیر، رییس و حتی کارآفرین می شناسند و البته کاملا هم برای این کار ساخته شده اند! نگاهی به لیست ENTJ های معروف، می تونه موید این ادعا باشه. با این توضیح، ازتون دعوت می کنم نوشته زیر که حاصل زحمت دوست ENTJ سخت کوشمون هست رو بخونین و از دست ندین 🙂

همیشه یه حالت خاص برای جستجوی وجود خودم برام پیش میومد (البته چند وقتیه که به خاطر درس و کار زیاد، وقت نکردم تو خودم عمیق بشم). من این حالت جستجو رو به جز شما، فقط برای همسرم توضیح دادم چون فکر می­کردم ممکنه برای بقیه کمی عجیب به نظر برسه. این حالت اینجوری بود که وقتی صبح چشمامو باز می­کردم و پاهامو از روی تخت می­ذاشتم روی زمین، با خوردن پاهام به زمین این حس بهم دست می­داد که هستم، وجود دارم، و بعد فکرای دیگه و اینکه کی هستم به ذهنم خطور می­کرد در واقع با خودم، خودم رو دوباره مرور می­کردم ولی از یه جایی بیرون خودم و با فاصله­ای خیلی دورتر از خودم، تو ذهنم تکرار می­کردم که من …….. هستم، دختر …………..، همسر ………………، دارم این کارو ……………. می­کنم توی شرکت ………………… و توی ایرانم. وقتی به اینجا می­رسیدم اونقدر فاصلم از خودم زیاد می­شد که خودمو توی ایران روی بخشی از کره­ی زمین و کهکشان و … تصور می­کردم و بعد از خودم می­پرسیدم من توی این دنیا چی کاره­ام؟ اصلاً چرا خدا منو آفریده؟ همین که اینجوری دارم زندگی می­کنم کافیه؟ اگر فردا روزی تمام این کارها، بدوبدوها و استرس­ها و … به هیچ دردی برای هیچ کسی نخورد، چطور باید جوابگو باشم؟ و زمانی که با این سوالا دست و پنجه نرم می­کردم و نمی­تونستم به جوابی برسم، به قول فیلسوفا دچار یاس فلسفی می­شدم. ولی خب چند ساله که تصمیم گرفتم اول خودمو بشناسم بعد شاید بتونم این سوالارو تو یه صبح قشنگ جواب بدم. MBTI یه قدمه توی این راه بلند و پردردسر.

بیشتر از آدمهایی خوشم میاد که از جنس خودم یا شبیه من باشند. آدمهایی که حرف زدن، راه رفتن، کار کردن، و کلاً زندگی کردنشون تند باشه، وقتی با یک Slow motion برخورد می­کنم، نمی­تونم زیاد تحمل کنم و سریع حوصلم سر میره و سعی می­کنم زیاد باهاش رابطه نداشته باشم.

یه ذره غرغرو و اهل شکایتم. در واقع دوست دارم کل دنیا همونطور و روی همون نظمی باشه که من دوست دارم. اگر کارها طبق اون برنامه­ای که تو ذهنم دارم پیش نره، از کوره در میرمو زندگیم یه ذره تلخ می­شه.

تو تمام زندگیم یادم نمیاد که ذهنم بدون دغدغه بوده باشه، همیشه تمام تلاشم اینه که به تمام ایده آلام دست پیدا کنم. همیشه هم یه ایده آل یا یه هدف بزرگ توی ذهنم هست، به یکی که می­رسم اون یکی خودشو نشون میده و من از این بازی که یه ایده بذارم تو ذهنم، بهش برسم و دوباره از نو، خوشم میاد. گاهی هم انقدر هدفهام برام مهم می­شه (به خصوص توی زندگی مشترک و درسم) که ممکنه روزها و شب­ها به خاطرش نخوابم و با انرژی تمام تا رسیدن کامل به اون هدف، تلاش کنم، تا الانم نتیجه­ی تلاشامو دیدم (البته به جز کارم که هنوز نتونستم کاری رو پیدا کنم که از شدت لذت بخش بودنف برام، مثل یک خوردنی خوشمزه ببلعمش).

کلاً از نظر دیگران یه ذره بیش فعالم. اینکه هم به کارم می­رسم، هم درسم، هم زندگی مشترکم، هم کلاس­ها و برنامه­های مختص خودم (مثل همین MBTI)، هم تفریح و سرگرمی و مهمونی و ورزش و مسافرت و … برای اکثر آدما جای تعجب داره.

خیلی به برنامه­ریزی برای کارام و زمان­بندی برای اونها علاقه مندم. من یک تخته­ی سفید توی اتاق خوابم دارم که هر هفته با کارایی که باید انجام بدم پفرش می­کنم و اینجوری احساس می­کنم که زندگیم رو نظمه. اگر هم وقت نکنم روی تخته بنویسمشون حتماً توی ذهنم یکبار از اول تا آخرشو می­رم، زمان می­دم و همیشه هم سعی می­کنم به این زمان­بندی پایبند باشم. این اهمیت زمان­بندی از بچگی تا الان همیشه باهام بوده، وقتی که بچه بودم و پیک شادی عید رو بهمون می­دادن من همون روز از مدرسه که میومدم هنوز روپوشمو درنیاورده کنار ریخت و پاش خونه تکونی عید مینشستم و تمام پیکمو به جز اونجاهائی که جوابشو بلد نبودم، حل می­کردم انگار با این کار یه آخیش تو دلم می­نشست. الانم از اول ترم که استادا کارای پروژه و واحدها رو مشخص می­کنن من تو تدارک انجام اونام و معمولاً تمام همگروهیامو مجبور می­کنم که یکماه قبل امتحانا کل کارارو تحویل داده باشیم.

همسرم میگه کمال­گرا و ایده­آلیست هستم و البته به مقدار زیادی قدرت طلب. متاسفانه یا خوشبختانه همش راسته 🙂

خیلی نمی­تونم قدرت بالادستی خودم رو تحمل کنم و یا طبق چارچوبی که اون می­خواد عمل کنم، دوست دارم همیشه نفر اصلی تصمیم­گیرنده خودم باشم و هیچ­کس رو حرفم، حرفی نزنه 🙂

همیشه چشم اندازم از آیندم یک کارآفرین موفقه. همه­ی روزا و شبا دارم بهش فکر می­کنم. دائم به فکر کارای جدیدم، تا چیزی از کسی می­شنوم یا تو محیط دور و برم می­بینم، سعی می­کنم یه جوری اونو به چشم یک فرصت کارآفرینی ببینم و تو ذهنم باهاش بازی می­کنم ببینم کسب و کاری ازش درمیاد یا نه که متاسفانه هنوز به نتیجه­ای نرسیدم و این با اون روحیه­ی عجول بودن من زیاد همخونی نداره و داره منو به شدت اذیت می­کنه. در واقع همین موضوع قوی­ترین انگیزه­ی من از شرکت تو کلاسای MBTI بود که بهم نشون بده که آیا واقعاً من شخصیت کارآفرینی دارم؟ به این فکر افتاده بودم که شاید ایراد از تیپ شخصیتی من باشه و من دارم به زور سعی می­کنم تو قالب یه کارآفرین درش بیارم ولی خدا رو شکر فعلاً MBTI هم نشون داده که من زیادم پرت فکر نمی­کردم، مثل اینکه ENTJ ها می­تونن کارآفرینای موفقی هم باشن 🙂

یه ویژگی که دارم و ممکنه خیلی به مزاج بقیه خوش نیاد، اینکه زیاد خودمو درگیر علایق، افکار و عقاید دیگران نمی­کنم. البته اگر رابطه من با این افراد هرازگاهی و برای چند ساعت باشه، عقاید و علایق اونها رو حتی اگر به شدت مخالف میل من باشه تحمل می­کنم ولی هیچ وقت اینجور آدمها رو برای دوستی خودم انتخاب نمی­کنم چون خیلی تحمل چیزهای ضد و نقیض با خودم رو ندارم و نمی­تونم خیلی به خاطر دیگران تغییر کنم یا الکی تظاهر به دوست داشتن کنم. همین خصوصیتم از من یک آدم فوق العاده رفک گو ساخته، طوری که خیلی وقتها تو محیط کارم یا دانشگاه باعث اذیت اطرافیان شده ولی برای من اصلاً مهم نبوده (البته خیلی دوست داشتم به همین شدت توی فامیل و دوستان هم رفک بودم ولی چه کنم که بعضی از محدودیت­ها و ریشه­ها دست و پامو بسته 🙁

یه خصوصیت دیگه­ای که دارم وقتی می­خوام یه کاری رو انجام بدم، اول باید در موردش حسابی حرف بزنم، به یکی دیگه بگم خفب نظر شما چیه؟ به یکی توضیح بدم که می­خوام دقیقاً چی کار کنم، البته اون بنده­های خدایی که به حرف­های من گوش می­دن بیشتر گوش شنوا هستند تا طرف مشورت. چون گاهی من اونقدر برام اون هدفم و شیوه­ای که برای رسیدن بهش انتخاب کردم مهمه، که حتی نظرات و حرف­های طرف مقابل رو متوجه نمی­شم و در نهایت به اون چیزی که تو ذهنمه و قصد انجامشو دارم، می­رسم.

مامانمو و همسرم از حاضر جوابی من و اینکه همیشه اونو تو قالب یه طنز ظریف و آزار دهنده تحویلشون دادم، شاکی بودن و همیشه این ورد زبونشون بوده که یه وقت کم نیاریا 🙁 البته من نمی­خوام ولی الفاظ همینطوری میان و نمیدونم چی می­شه که کمی هم گزنده می­شن.

ولی مشکل اصلی من همونطور که در بالا بهش اشاره کردم، اینه که کار الانم، منو راضی نمی­کنه. من الان احساس می­کنم تو شرکت تو گوشه­ام و این با اون ویژگی شخصیتی من و علاقه بالفطره­ام برای در راس بودن، تناقض داره. در واقع شرکت ما از آدمهای نخبه­ی کشوری تشکیل شده و رسیدن به سطوح بالای اون با توجه به اینکه فعالیت اصلیش حوزه مخابرات و برقه، یه جورایی با تکیه به رشته تحصیلی و تخصصم، محال به نظر می­رسه. از طرفی من عاشق کارآفرینی و کارکردن برای خودم، دل خودم و به عشق خودم هستم. شاید اگر کس دیگری الان به جای من بود خیلی هم از زندگیش لذت می­برد و فکر می­کرد خیلی پیشرفت خوبی داشته ولی من متاسفانه هیچ وقت نتوستم اونجور که باید و شاید از زمان حال لذت ببرم و همیشه چشمم دنبال آینده بوده. از طرفی بعضی نقاط ضعف رو هم توی خودم سراغ دارم که کمی رسیدن منو به اون هدف ایده آلم عقب میندازه و اونم دانش مالی و سرمایه­گذاری پائین منه که به نظرم میاد برای کارآفرینی نقطه عطف و مهمی باشه.