برچسب: ENTP

بررسی تایپ: من یک ENTP هستم … بخش چهارم

از آخرین باری که یک ENTP خودشو در +تو توصیف کرد، بیش از دو سال گذشته  … اما حالا بعد از دو سال یک ENTP پرشور پیدا شده که ویژگی های شخصیتی خودشو  به سادگی و زیبایی توصیف کرده و  من از شما دعوت می کنم که او بیشتر آشنا بشید:

Entp-2253

خب منم یه ENTP وقتی داشتم این متنو می خوندم انگار یه نفر این از زبون خودم نقل کرده بود تا این حد دقیق:دی
Û±Û· سالمه تاحالا توی هیچ کارگاه شخصیت شرکت نکردم و با MBTI فقط از طریق اینترنتو و مقالات آشنا شدم.اینکه تنوع طلبم،خب این تا یه حدی خوبه ولی فقط تا یه حدی مثلا من که سال اول دبیرستان بودم برای انتخاب رشته داشتم دیوونه می شدم!!!اینقدر علایقم متفاوت و متنوع بود(وهنوز هم هست البته)که واقعا کلافه شده بودم با این حال بعد از کلی بد بختی که تصمیم گرفتم،آخرش سال دوم تغییر رشته دادم:دی و جالب اینکه توی هر دو رشته موفق بودم!!یعنی اساسا توی هر کاری که برم موفقم.سال آینده کنکور دارم و تا حالا بیش از بیستا رشته به ذهنم اومده ورفته و من هنوز نتونستم محدوده ی مشخصی برای علایقم پیدا کنم. خب این بعضی وقتا اصلا خوب نیس چون واقعا آدم کلافه می شه!حالا این که می گم متنوع فک نکنید که بین دو سه تا موضوع کوچیک تغییر می کرد ها نه اصلا!من سه تا المپیاد جابجا کردم اول رشته ریاضی بودم بعد رفتم تجربی در عین حال به رشته ی انسانی هم علاقه داشتم یعنی کلا عاشق فلسفه و تاریخ و منطقم عاشق بحث کردنم بهترین تفریح من بحثه وجالب اینکه خیلی لازم نیست که از قبلش خودمو آماده کنم یعنی کافیه که یه نفر یه موضوع بده من در یه لحظه هم حرف می زنم هم نتیجه گیری می کنم و خلاصه همه چی!!:دی و اصلا از اون جور آدما نیستم که روی حرف خودم پافشاری کنم و فقط یه طرف موضوعو بچسبم می تونم همه ی جنبه ها روببینم هم مثبت هم منفی،بحثو از هر دو طرف پیش می برم و هدفم یادگیری چیز جدیده نه نتیجه گیری یعنی همیشه این احنمالو می دم که من چیزی ندونم برای همین هیچ وقت صددرصد رای نمی دم حالا این طوری نیست که توی مهمونی با هر کسی که نمی شناسم شروع کنم به بحث و اینا یعنی اول باید یه نفر استارتو بزنه من خودم تا آخرش می رم:دی.عمرا بتونم فقط شنونده باشم یعنی وقتی یکی از دوستام داره خاطره ای می گه از تک تک واژه ها یاد یه چیز می افتم ذهنم مدام پرش می کنه از یه موضوع روی یه موضوع دیگه اصلا نمی فهمم بنده خدا چی گفت و جریان چی بود!! همین الانم همین جوره:دی.کلا قوه ی تخیل من خیلی فعاله یعنی وقتی می گم خیلی یعنی خیلی!!!از بچگی فکر اختراع چیز های مختلف میومد به ذههنم کلا دوست دارم طعم های مختلفو با هم امتحان کنم کلی غذا تا حالا اختراع کردم که بعضی ها شون واقعا فوق العاده شدن البته اولش همه فکر می کنن دارم آشغال درست می کنم اما در آخر باید کلی التماس کنن تا یکم از اون آشغالا بهشون بدم:دی و پی.اگه بخوام یه موضوعیو تعریف کنم کلی با آب و تاب و هیجان می گم خواهرم همش می گه که چرا این قدرپیاز داغ موضوعو زیاد می کنی منم می گم دست خودم نیست کلا هیجانو دوست دارم.گفتم که قوه ی تخیلم خیلی زیاده تا حدی که اگه بخوام فیلم ترسناک ببینم می میرم یعنی میام اون قسمت ترسناکو توی ذهنم بزرگو بزرگ تر می کنم و بد تر اینکه فکر می کنم روی خودم اتفاق میوفته یعنی فک می کنم طرف الان سر منو می بره!!!اصن یه وضعی خخخخ!!و بعضی وقتا می تونم تا بیست سال آینØ
¯Ù‡ÛŒ زندگیمو پیش بینی کنم و حتی گاهی اینقدر عمیق توی فکر می رم که اصلا گذر زمانو متوجه نمیشم.دقتم کمه آرزوی یه نمره ی۲۰ به دلم مونده توی امتحانا امکان نداره نیم نمره بی دقتی نکنم.البته نا گفته نماند که اگه بخوام روی موضوعی دقت کنم و گیر بدم یه چیز هایی می بینم که عمرا کسی ببینه(حالا حتما می گین چشم بصیرت اما چرا دروغ انگار واقعا اینجوریه)خخخخخ.و اینکه به حقوق طرف بیش تر از احساساتش احمیت می دم البته برای خانواده و دوستان خب احساس و اینا هست نه اینکه کلا احساس نداشته باشم(خب منم آدمم دیگه!!)ولی خب به اندازه ی بعد Tتکامل یافته نیس دلیلش هم اینه که فک می کنم حقوق آدما احساساتشونم پوشش میده چون اگه کسی به حقش برسه خوشحال و شاده.حالا شما حقوق یه نفرو زیر پا بزار بعد سعی کن آرومش کنی و بخندونیش عمرا اگه بتونی گذشته از این من فک می کنم که احساسات آدم زود گذره پس نباید خیلی بهش توجه کرد.یعنی وقتی یه بچه کوچولو رو می بینم که داره کار می کنه دلم براش می سوزه اما بیشتر به این فکر می کنم که این حقش نیس که اینجوری سختی بکشه و کلا می رم تو فکر راه حل که چی می شه که دیگه هیچ کس زندگی سختی نداشته باشه و اینا یعنی از وقتی که بچه بودم همین جوری بودم ها!!همیشه در مورد همه چیز کنجکاو بودم و هستم می خوام از همه چیز سر در بیارم حالا حساب کنید وقتی بچه بودم پدر مادر من چه صبری داشتن!!!زندگی با یه بچه ای که همش چراچرا می کنه و این موضوع خیلی وقتا اطرافیان منو کلافه می کنه مخصوصا توی مدرسه که بچه ها اعتراض می کنن وقت کلاسو می گیری البته وقتی که می خوان زنگ کلاس بره ازم می خوان که دوسه تا از اون سوالای درست حسابی بپرسم وبعد کلاس می شه مال بچه هاو منو معلم هم یه گوشه با هم بحث می کنیم!!!خخخخ.در کل آدم رکی هستم یعنی نظرمو می گم اما مودبانه سعی می کنم کسی که از من راهنمایی می خواد فک کنم و بررسی کنم بعد جواب بدم البته این موضوع قبلا نبود اما تقویتش کردم یعنی با خودم فک کردم که هیچ کس که صددرصد کامل نیست منم که از این قاعده مستثنی نیستم پس سعی کردم که خیلی عجولانه قضاوت نکنم و در گفتن نظراتم کمی تامل کنم شاید جایی اشتباه کرده باشم.از آدمای بی مسئولیت وتنبل بدم میاد خیلی!!یعنی اگه سرگروه بشم اعضای گروه(اگه تنبل باشن)بیچاره می شن و همین باعث می شه که تا حد مرگ ازم متنفر بشن(البته این نکته هم بگم که من کلا آدم دوست داشتنی هستم خودستایی نباشه ها این نظر دوستامه!!خخخ)اما اگه این جورآدمای دست من بیوفتن بد جور گیر می دم دست خودم نیست اهل ماسمالی و ایÙ
†Â Ø­Ø±ÙØ§ نیستم کار باید به بهترین نحو آماده بشه(که همیشه هم می شه)حالا فک نکنید که من خیلی سخت گیریم ولی خیلی خوب می تونم متوجه بشم که طرف که الان کارشو انجام نمی ده به خاطر خستگیه یا تنبلی اگه که واقعا خسته شده باشه باهاش همدردی می کنم ما اگه بخواد الکی بهانه در بیاره….!!!.زود از یه موضوع خسته میشم که این به خاطر همون تنوع طلبیمه که اول بار گفتم.سعی می کنم تفریح و کار با هم باشه یعنی اگه بشه کارمو طوری انجام می دم که ازش لذت ببرم و برام تفریحم باشه اما اگه نتونم سعی می کنم طوری برنامه بریزم که بین کار بالاخره تفریح هم باشه.گفتم برنامه،کلا برنامه های خیلی خیلی خوبی می ریزم(و این باعث می شه بعضی وقتابین PوJ Ø´Ú© کنم)اما شاید فقط به ده درصد اونا عمل می کنم البته بسته به شرایط فرق می کنه یعنی وقتی می دونم که مثلا دوماه دیگه این امتحانو دارم از همون اول برنامه می ریزم که آخر کار خیلی بهم فشار نیاد اما هیچ وقت این اتفاق نمیوفته یعنی آخرش مجبور می شم که دو روز آخر کار کنم و اونوقت باز هم برنامه میریزم که چیزی از قلم نیوفته و بتونم به همه ی کارها رسیدگی کنم و چون توی شرایط بحرانیم مجبورم بهش عمل کنم در یه کلام عمل به برنامه فقط در ددلاین برای من معنا پیدا می کنه!!.انتقاد پذیر نیستم چون خودم کاملا به کمبود هام اطلاع دارم و از اینکه یه نفر مدام اینو بهم یادآوری کنه متنفرم.اما خب انتقاد می کنم شاید این اصلا درست نباشه یعنی یک نفر که انتقاد می کنه باید خودش هم انتقاد پذیر باشه اما به هرحال این موضوعیه که دارم روش کار می کنم و سعی می کنم که ملایم تر نظرمو بیان کنم!!در کل آدم پرحرفیم شاید نیاز نبود که بگم چون کاملا مشخصه.هنوزم حرفای زیادی دارم که بگم اما فکر کنم تا همین جا کافی باشه از شما ممنونم که حوصله به خرج دادین و تا آخرش همراهی کردین

بررسی تایپ: من یک ENTP هستم … بخش سوم

وقتی پیشنهاد نوشتن ویژگی های شخصیتیو به این خانم ENTP می دادم، فکرشو هم نمی کردم که سه تا پست طول بکشه 😀 بالاخره به قول خودشون :

فک کنم لازم نبود این همه متن رو بخونید:دی…همین که اسکرول میکردید و میدیدید چقدر طولانیه صحه ای بود بر ENTP بودن من:دی…اگه خوندید که خسته نباشید عرض میکنم خدمتتون:))…و تبریک میگم بهتون چون شنونده ی خوبی هستید:دی…

 حتما بخش اول این پست  از اینجا  و بخش دوم ئو  از اینجا بخونین  و بیان شیوای نویسنده رو در توصیف خودش از دست ندین :دی … بخش سوم در ادامه تقدیم می شه. بازهم  توضیح اینکه:

E=برونگرایی ، N= شمی بودن، S= حسی بودن، T = تصمیم گیری با منطق و فکر، F= تصمیم گیری با قلب و احساس، P= سبک زندگی مبتنی بر ادراک و دریافت

  • هیچ وقت به جایی نمی رسم که بگم آخ جون دیگه به هدف رسیدم و تمام…هر مساله ای که حل میشه… هر قله ای که فتح میشه…هر کاری که انجام میشه… میرم سراغ بخش هیجان انگیز بعدی… بالاخره باید نشون بدم E بودنم رو یا نه؟…نمیشه که همه ش N باشم و پرحرفی کنم:دی… با این مورد هم که مشکلی ندارم قبلاً هم گفتم این رسیدن به هدف نیست که منو راضی میکنه… همون راه رسیدن به هدف اگه جذاب باشه و هیجانی من راضی هستم و لذت میبرم:دی
  • خیلی بی توجه هستم به محیط اطراف… باور میکنید من الآن بلد نیستم برم خونه عمه م؟… چون هر دفعه با خانواده رفتیم و من اصلاً توجه نکردم از کجا رفتیم!… حالا شهرمون بزرگ هم نیستا… تا جایی خودم تنها نرم با یه آدرس تو دستم یاد نمیگیرم… آدرس هم باید آدرس پستی باشه… اگه عامیانه باشه که اون کوچه که سرش داروخونه ست یا همچین مشخصاتی، من فقط بار اول موفق خواهم شد و بار دوم دوباره به مشکل برمیخورم:دی(چون ممکنه اون داروخونه بسته باشه مثلاً سوپرمارکت شده باشه:دی)… بی توجه هستم و جزییات رو در نظر نمیگیرم چون S من توسعه نیافته!
  •  از من جزییات نباید خواسته شه…باید یکی باشه حرفای منو بتونه ترجمه کنه… دیلماج باشه:دی…من کلیات رو بگم اون جزییات رو برای بقیه توضیح بده… یا دیلماج هم اگه نباشه یکی باشه که بتونه از کلیاتی که من میگم جزییات طراحی کنه… سخته برام متوجه کردن دیگران…مخصوصاً کسایی رو اعصابم هستند که با کلمات بازی میکنند و به جای اینکه بفهمن من چی میگم ایراد میگیرن که فلان جمله ربطی نداشت!… اینم به خاطر توسعه نیافته بودن S منه… جزییات به نظر من وقت گیره… وقت منو تلف میکنه:دی… منی که میتونم طرح جدید دیگه بدم چرا وقتمو هدر بدم تا جزییات رو مشخص کنم؟:دی…حالا که انگل جامعه هستم رو نمیگم ها:دی…بعداًها که آدم حسابی شدم:دی
  •  من خیلی کانون توجه بودن رو دوس دارم…لذت میبرم از اینکه کسی ازم تعریف کنه…تو یه جمعی اگه از من تعریف کنن که دیگه واویلا:))… درست حدس زدید به خاطر E بودنه:)
  •  از E بودنم یه خصوصیت دیگه یادم افتاد… اینکه بی نهایت ددری هستم… هیچ پیشنهاد گردش و بیرون رفتنی رو رد نمیکنم… مگر دو تا همزمان باشه که مجبور شم یکی رو رد کنم:))… حتی شده در حد دور زدن با ماشین باشه واسه من لذت بخشه:)… وقتی خسته م یا حوصله م سر رفته هیچ چیزی جز بیرون رفتن منو خوب نمیکنه:دی
  • همه مون شنیدیم که خانوما مولتی تسکینگ هستن و آقایون سینگل تسکینگ… و خب ظاهراً این به خانوم یا آقا بودن هیچ ربطی نداره:|… یعنی باوری اشتباهه… من البته مولتی تسکینگ هستم ولی نه چون دخترم:دی… بلکه به این خاطر که  E و P هستم… به خاطر  Eبه کارای متنوع علاقه دارم و چون P هستم انعطاف پذیر هستم و این باعث میشه چند تا کار همزمان بتونم انجام بدم!… و دیده شده وقتی سرم اینطوری شلوغه نتیجه ی همه ی کارها بهتر از وقتیه که تک تک انجام بدمشون:دی
  •  آه امان از وقتی که Inferior function من فعال شه… از آدم پرحرفی که زندگی رو ساده می بینه و خیلی رویاپرداز و خوش بینه…تبدیل میشم به یه Si  که واقع حساس شده به همه چی،به جزئیات توجه میکنه،کم حرف میزنه،کم تحرک میشه،یه گوشه قایم میشه و توی جمع ظاهر نمیشه،میره تو خودش(و به قول گروه رستاک شاید پاییز سال بعد برگردم:)) )… البته عمر این دوران نمیتونه خیلی طول بکشه… چون به زودی باتری لو میشم و مجبورم برم توی جمع و انرژی بگیرم:دی… و وقتی وارد جمع شم استارت میخوره حرکت به سمت زندگی نرمال… سرعت ریپیر در من خیلی بالاست:دی
  •  برای حفظ کردن و به یاد سپردن چیزی باید یه ارتباطی بین اجزاش پیدا کنم وگرنه سریع فراموشم میشه… مثلاً یه شماره تلفنی رو بخوام حفظ شم باید موقع گرفتن اون شماره حفظ شم…الآن من کلی شماره رو میدونم که اگه یه تلفن بدین دستم بدون ذره ای فکر میتونم تماس بگیرم باهاشون ولی اگه بخوام شماره رو براتون یادداشت کنم باید یه کم فکر کنم و اون تصویر رو تبدیل کنم به عدد براتون:دی… این به خاطر N بودنمه که به جای حفظ کردن جزییات میام رابطه شون رو یادم نگه میدارم… البته این یه مشکلی رو هم به دنبال داره…اینکه پسوردهای عددی رو حفظ میشم:دی… کافیه یه پسورد رو جلو چشم من بزنید… من اونو یاد گرفتم دیگه:))… واسه همین کسی پسوردشو که میزنه من درو دیوار رو نگاه میکنم که حفظ نشم:دی…در این حد دست خودم نیست ینی:دی
  •  به قسمت و تقدیر و اینا هم کمترین اعتقادی ندارم و به نظرم  میومد که این چیزها رو آدما برای توجیه بدبختیاشون یا کم کاری هاشون ساختن!… اما الآن میبینم که ظاهراً اینها رو F ها ساختن! و به زور به خورد ما T ها میدن:دی
  •  منو نزنید ها ولی فک کنم لازم نبود این همه متن رو بخونید:دی…همین که اسکرول میکردید و میدیدید چقدر طولانیه صحه ای بود بر ENTP بودن من:دی…اگه خوندید که خسته نباشید عرض میکنم خدمتتون:))…و تبریک میگم بهتون چون شنونده ی خوبی هستید:دی…

بررسی تایپ: من یک ENTP هستم … بخش دوم

تو بخش قبل با ویژگی های یک ENTP آشنا شدیم؛ البته بخش اولش ! که می تونین از اینجا بخونین …

بخش دوم در ادامه تقدیم می شه. بازهم  توضیح اینکه:

E=برونگرایی ، N= شمی بودن، S= حسی بودن، T = تصمیم گیری با منطق و فکر، F= تصمیم گیری با قلب و احساس، P= سبک زندگی مبتنی بر ادراک و دریافت

  • تنوع طلبی جالب ترین حرف و نتیجه ی این کارگاه بود برای من:دی… خب من هیچ وقت فکر نمیکردم این مربوط به شخصیتم باشه… انقدر من علایقم زیاد و متنوع هست که حد نداره…هر کی هر رشته ای که میخونه(حالا هر رشته ای اغراق بود:دی…۸۳درصد رشته ها) من فکر میکنم چقد من دوس دارم این رشته رو!… ولی چرا نرفتم اون رشته با اینکه دوس داشتم؟…خب من ۸۳ درصد رشته ها رو دوس داشتم ولی باید یکی رو انتخاب میکردم!… و منی که N در من انقد فعاله ریاضی رو انتخاب کردم…غافل از اینکه آواز دهل شنیدن از دور خوش است و اومدم و با خیل عظیمی از قضیه ها مواجه شدم که یاد گرفتن اثباتشون کار S هاست و من باید مساله حل کنم!…و سرخورده شدم!… یکی از خصوصیت های من اینجوری نوشته شده بود که تغییر علایق یکی پس از دیگری!… و چقد من از ته دل قهقهه زدم وقتی این جمله رو خوندم:دی… برای چی؟…برای اینکه اول کارگاه که داشتیم خودمون رو معرفی میکردیم وقتی من داشتم میگفتم توی blob من کدوم هستم و چرا…گفتم من اینی هستم که این بالا نشسته شاد و شنگول و دارم بای بای میکنم بیام برم سراغ درخت بعدی:دی… در حالی که هر کی که در مورد این درخت توضیح میداد هدف رو رسیدن اون بالا می دونست و رو حساب اون خودش رو انتخاب کرده بود با دلایلی که میگفت…ولی من جنگلی از درخت ها می دیدم که این یکی از اون درختهاست:دی… و این همون تغییر علایق یکی پس از دیگریه:))…
  • شناختن من خیلی ساده ست…چرا؟… چون Eای هستم که از بد روزگار N هم هستم و این یعنی همه ی حرفها فکرها ایده ها و اطلاعاتی که دارم با همه به اشتراک می ذارم … از جزئی ترین اتفاقات زندگیم تا تصمیماتم و خلاصه همه چی… واسه همین کسایی که با من حرف میزنن فکر میکنن خیلی آدم خفنی هستن که منو به این راحتی شناختن… در حالی این به خاطر منه که این فرصت بهشون داده شده:دی…
  • من دو پاراگراف بالاتر گفتم که تنوع طلب هستم…این خصوصیتی که میخوام بگم هم به همون مربوطه…اینکه پهنا رو به عمق ترجیح میدم… این که ترجیح میدم ۱۰ تا لیسانس داشته باشم تا اینکه بخوام یه رشته رو تا تهش برم!!!… دوس دارم تو همه ی زمینه ها اطلاعات داشته باشم…نه فقط تو یه مورد پروفسور باشم… خب اینم باز مربوط میشه به E بودنم…
  • از هر نوع خلاقیت و ایده ای به وجد میام… حتی انواع ویروس ها…یعنی در مورد هررررر ویروسی که میشنوم میگم وااااو طرف عجب مخی داشته…یه خلافکار که با خلاقیت یه خلافی رو انجام میده تحسینش میکنم…یکی یه ایده ای میزنه واسه طراحی سایت من لذت میبرم از اینکه همچین ایده ای به نظرش رسیده…خلاصه که تو همه ی زمینه ها… دقیقاً همه ی زمینه ها وقتی پای خلاقیت و ایده های نو میاد وسط من برای اون آدم خلاق ارزش قائلم!… و باز هم N:دی
  • یه کم هم در مورد T صحبت کنم…اینجا نوشته در زمینه تصمیم گیری تحلیل های آنها غیرشخصی است… یادمه بچه بودیم تو بازی ها هم خودم بازی میکردم هم داور بازی من بودم… یا اونی که امتیاز میداد من بودم…و کاملا عادلانه امتیاز میدادم به بقیه و به خودم… که اگه اینطور نبود که به عنوان داور قبولم نمی کردن:دی…
  • در ادامه خصوصیات T اینجا دوباره نوشته که به طور طبیعی عیب و ایرادها رو میبینند و انتقاد می کنند… راست میگه انتقاد میکنم…ولی در این مورد خودم رو توسعه دادم که تعریف هم بکنم… یعنی از کسی که تعریف میکنم ازش انتقاد هم میکنم… خیلی رک صحبت میکنم…احساسی رو مخفی نمیکنم… راستی از خودم هم انتقاد میکنم…اصاً یه وعضی ها… به طرز وحشتناک!…یعنی خودم رو تو مشت خودم دارم و به تمام خصوصیات مثبت و منفیم واقفم (چه جمله ای…بح بح:دی)…واسه همین هم هست که خوشم نمیاد از انتقاد و آدم انتقادپذیری نیستم… چون هر صفت منفی یی که در من میبینید خودم ازش خبر دارم و نیازی نمیبینم ازش انتقاد کنید… مخصوصاً که خصوصیات مثبت من رو تأیید نکرده باشید هیچوقت!
  • بیش از حد خوشبین هستم… هم به آدم ها هم به اتفاقاتی که میفتن… هر اتفاقی هم که بیفته میگم به به بهترین اتفاق ممکن بوده…هرچقدر هم که بد باشه اون اتفاق بازم من به فکر اینم که می تونست بدتر باشه و تنکس گاد این اتفاق افتاده نه بدترش:دی … به خاطر P بودن هست که انقد زندگی برای من شیرینه:)
  • یکی دیگه از موردهای عذاب دادن من اینه که یه کاری رو بسپرید به من که استفاده از هوش توش بی مفهومه و خیلی روتین و ثابته… در عرض یک هفته منو باید ببرید امین آباد از شدت افسردگی:دی … بله بله بنده یک E هستم:دی
  • کسی هستم که زندگی بی هیجان رو زندگی نمیدونم…یعنی توی تعریفم از زندگی هیجان جزو خصوصیت های اصلیشه:دی… حالا من تفریح رو هم میچسبونم به هیجان(چون تفریح بی هیجان از نظر من تفریح نیست:دی)… من میگم(و عمل میکنم) اول تفریح بعد کار… اول تفریح بعد درس…اول تفریح بعد بقیه چیزا… تا تفریح نباشه من انگیزه برای هیچ کاری ندارم… در عوض تفریح و خوشگذرونی منو فراهم کنید و سخت ترین کارها رو از من بخواید… به بهترین نحو انجام داده میشن کارها… جوری که هیچ کسی توی دنیا نمیتونه اونا رو اونجوری انجام بده!

پایان بخش دوم …

بررسی تایپ: من یک ENTP هستم … بخش اول

این چند روز به این فکر می کردم که چه طوری باید ویژگی های تیپ های شخصیتی مختلف آشنا شد؟ به نظرم رسید شاید بهترین راه برای این آشنایی این باشه که ویژگی هاشونو از زبون خودشون بشنویم. یعنی هر کسی خودش بگه چه ویژگی هایی داره. همچین نوشته هایی یه جورایی منو یاد کاتالوگ می اندازه. تصور کنین با هر کس که قراره کار یا زندگی کنین یا یه رابطه دوستی داشته باشین، قبل از شروع رابطه تون کاتالوگشو بخونین 😀 قطعا راحت تر می تونین بشناسینش و باهاش کنار بیاین …

خب؛ پیش قدم این کار خوب، خانم مهسا ع. شدن که تو کارگاه هفدهم افتخار آشنایی باهاشون رو داشتیم. امیدوارم بتونم این حرکتو با کمک دوستان عزیزم که تو کارگاه های قبلی شرکت کردن ادامه بدیم…

نوشته های زیر عین نوشته های ایشونه که از اونجا که کمی طولانی بود در سه قسمت و سه پست متفاوت خدمتتون ارائه می شه، توضیح اینکه:

E=برونگرایی ، N= شمی بودن، S= حسی بودن، T = تصمیم گیری با منطق و فکر، F= تصمیم گیری با قلب و احساس، P= سبک زندگی مبتنی بر ادراک و دریافت

من خیلی دوس داشتم حالا که دارم رشته م رو عوض میکنم مطمئن بشم از انتخاب رشته آینده م…و این شد انگیزه ی من برای رفتن به کارگاه MBTI … خب جلسه اول که فان بود و خوش گذشت و آخرش یه پرسشنامه پر کردیم … جلسه دوم که تموم شد من درگیری هام با خودم شروع شد … چون شخصیتی که تعیین کرده بودم برای خودم باهاش ارتباط برقرار نمیکردم … انگار خصوصیات یکی دیگه بود… به حدی کلافه شدم از فکر و خیال که تصمیم گرفتم بقیه کلاس رو نرم!! … ولی با کمک استاد تا جلسه بعدش تونستم شخصیت واقعیم رو تعیین کنم و وقتی در موردش مطالعه می کردم انگار که دارم طالع بینی میخونم:دی …خود خودم بود:دی … همه چیز درست…همه چیز مطابق با خصوصیات من… که منو مطمئن کرد که دو جلسه بعد هم برم… کارگاه بی نهایت خوبی بود ولی وقتش واقعاً کم بود… ۱۴ ساعت برای موضوع به این مهمی کمه… من خیلی درگیرش شدم و هنوز هم هر روز دارم فکر میکنم و خیلی خوشحالم که با MBTI آشنا شدم.می خوام یه کم از خصوصیاتم رو اینجا بگم… اونایی که مربوط به شخصیتمه…اونایی که بعد از کارگاه فهمیدم… اونایی که قبل از کارگاه میدونستم ولی نمیدونستم دلیلش چیه… خلاصه چیزایی که تو این کارگاه یاد گرفتم یا کمک شد بهم:

  • بی نهایت پر حرفم… این اولین و پررنگ ترین خصوصیتمه…به خاطرکارکرد اصلیم که Ne ئه… چون از هر چیزی یاد یه چی دیگه میفتم (و دیده شده این سلسله تا ابد ادامه داشته حتی:دی) به خاطر همین خیلی هم حاضر جوابم و به قول معروف همیشه یه جوابی تو آستین دارم! … من تا قبل از این کارگاه فکر میکردم همه اینجوری هستن که هی سلسله وار ذهنشون از موضوعی به موضوع دیگه پرش میکنه… ولی فهمیدم که همه اینطور نیستن
  • F خصوصیت کمتر توسعه یافته ی منه… واقعا هم همینطوره…افراد از نظر من به دو دسته تقسیم میشن…افرادی که برام مهم و عزیزن و تعدادشون هم کمه البته و F من فقط و فقط برای اونا فعال هست… بقیه ای که تو این دسته نیستن هیچ احساسات و اهمیتی از جانب من نمیبینن:دی … برای اونها یک T کامل هستم و فقط حقوقشون برام مهمه نه احساساتشون!
  • انسانی هستم بسیااااااااااار رویاپرداز و خیال پرداز و توهمی و زندگی در آینده و اینا… خب به خاطر N ام اینطوری هستم… یا در واقع چون N در من خیلیییییی پررنگه… شما هم مثل من (البته گذشته ی من) فکر میکنید آدمی که رویاپردازه هیچ وقت از زندگیش راضی نیست؟…ولی من آدمی هستم همیشه راضی از خود…تعجب کردین؟…این به خاطر P بودنم هست که فرآیند گرا هستم نه هدف گرا… یعنی رسیدن به هدف نیست که منو شاد و راضی کنه…همین راه رسیدن بهش برای رضایت من کافیه… حتی اگه هیچوقت بهش نرسم (که میرسم:پی)
  • معمولا با پرس و جو از دیگران راحت نیستم و تجربه دیگران برام قابل قبول نیست… درواقع تجربه برام قابل قبول نیست حتی اگه تجربه ی خودم باشه:دی … باید شیرجه بزنم تو دل کار… بعد شرایط رو وقتی تو دل کار هستم بسنجم… بعد تصمیم بگیرم بمونم یا خارج شم… شیرجه زدن تو کار، یعنی اول عمل بعد فکر به خاطر E بودنمه ولی اعتقادی به تجربه نداشتن به خاطر N بودنه… منی که N هستم راحتتر هستم که با ذهن خودم تصمیماتم رو بگیرم نه واقعیات موجود!!!… برای حرف و نظر کسی که داره از واقعیت میگه یا از تجربیاتش میگه تره هم خورد نمیکنم:دی… برای همین بقیه رو از تصمیماتم آگاه نمیکنم…عمل که کردم اعلام میکنم!
  • اساسی دودر میکنم:دی… زنگ میزنن جواب نمیدم، میگم خواب بودم… میگن امروز بیا میگم باشه و نمیرم و یه هفته بعد میرم… میگن فلان کار رو بکن میگم باشه و هفته بعد انجام میدم:دی… یعنی به خاطر اینکه زمان منبعی تموم نشدنیه برای منی که P هستم وقتی ددلاینی گذاشته نمیشه برای کاری من هی امروز و فردا میکنم… البته اگه ددلاین هم گذاشته بشه بازم فرقی نداره :دی… چون امروز و فردا میشه تا برسه به دقیقه ی نود و موعد انجامش برسه:دی… ددلاین واسه من یعنی موعد انجام نه موعد تحویل:)) … نه که در لحظات پایانی کاری رو سرسری انجام بدم ها… کاری عالی و بی نقص ارائه میشه نهایتاً…ولی بعد از جیگر خون کردن صاحب کار که نگران کارشه:دی
  • عذاب الیم برای من وقتیه که شنونده باید باشم و کمتر حرف بزنم… وای که چقد حرف و نکته یادم میفته برای گفتن و چقد ذهنم منحرف میشه از بحث و چقد نمیفهمم طرف چی میگه اصاً:دی … باز هم N … اصاً شخصیت منو باید اینجوری نوشت E N P …در این حد پررنگه یعنی:دی

پایان قسمت اول …