برچسب: INFP

بررسی تایپ : کمی نزدیکتر … INFP

کارگاه بیست پنجم   برای من بهانه ای برای آشنایی با دوستانی بسیار عزیز بود که از جمله ی آنها دکتر کمیل رودی – دانشجوی دکتری مدیریت رفتارسازمانی در دانشگاه نهران – بودند. دکتر رودی به طور تخصصی در زمینه آموزش و مربی گری منابع انسانی فعالیت می کنند و طبیعتا تجارب ارزنده ای در این زمینه دارند. تصمیم گرفتم از ایشان بخواهم که بهانه دسته نوشته بررسی تایپ مثبت تو، من و شما را از نوشته های خواندنی شان بهره مند کنند. در ادامه توصیف ایشان از تیپ شخصیتی INFP را می خوانیم . توضیح اینکه تصاویر نیز توسط  دکتر عزیز انتخاب شده اند:)

من كميل هستم. من INFP نيستم؛ INFP نيستم چون «كميل»م. تو هم ESTJ يا INTJ يا INFJ و … نيستي. تو هم مهران و سحر و مريم و نيلوفر و محسني. تازه نه همه‌ي مهران ها «مهران»ند و نه همه سحر ها «سحر» و نه همه محسن ها «محسن» و نه همه‌ي مريم ها «مريم» و نه نيلوفر ها «نيلوفر». از زماني كه آدم بوده تا زماني كه ديگر آدمي نخواهد بود تنها يك «كميل» كه منم بر خاك قدم مي گذارد و تنها يك مهران و سحر و مريم و نيلوفر و محسن كه تويي. تو منحصر بفردي و من هم نيز.

در اولین تلاش برای تفکیک و طبقه بندی ویژگی هاي شخصيت، هفده هزار و نهصد و پنجاه و سه خصوصیت فردی شناسایی گردید. اما اين طبقه بندي نه قدرت تببين رفتار داشت نه قدرت پيش بيني. نمي شد گفت چرا يك نفر زود رنج و ديگري صبور، يكي جدي و ديگري سهل‌گير. يكي ترسو و ديگر شجاع و … . نمي شد.

بنابراين، فهرست ويژگي ها را كاهش داديم به صد و هفتاد و يك؛ و باز كاهش داديم به شانزده و در نهايت به چهار دو قطبي رسيديم. تا بهتر تبيين و توضيح بدهيم و بهتر پيش بيني كنيم. انسان ها را مدل سازي كرديم تا تقريباً بفهميم.

infp

شكل درخت را با مدل استوانه ترسيم كرديم تا راحت‌تر در مورد درخت محاسبه كنيم و بعد محاسباتمان را بر درخت حاكم كرديم. غافل از اينكه هيچ درختي استوانه نيست. طبيعت هيچ زاويه اي و هيچ سطح صافي ندارد. اما ما براي سادگي محاسبه، برگ ها را مثلث و درخت ها را استوانه، و سيب را كره فرض كرديم و يادمان رفت تعامل و رابطه با مثلث و استوانه و دايره به معني زندگي با برگ و درخت و سيب و لمس و حس آنها نيست. ما هيچ درخت دقيقاً استوانه اي را دوست نداريم و برگ دقيقاً مثلث ما به هيجان وا نمي دارد. ما طبيعت منحصر بفرد هر درختي را دوست داريم با همه‌ي زبري و كج و معوجيو ناصافي اش و به كره اي نبودن يك سيب احترام مي‌گذاريم.

مدل ها كمك مي كند كه از آنچه دقيقاً ناآگاهيم، تقريباً آگاهي پيدا كنيم و اين تقريب بر آن دقت ترجيح دارد. اما باور دقيق به آن تقريب ما را از حقيقت دور مي كند. MBTI  هم ادعاي دقت ندارد او هم زمزمه مي كند هر كسي منحصربفرد است اما در هياهوي تعيين شخصيت شنيده نمي شود.  ما دقيقاً INFP يا  ESTJ يا INTJ يا INFJ نيستيم ما تقريباً در اين طبقات قرار گرفته ايم و تا آگاهي بر شخصيت خويش مسيري -از شدت نزديكي- بسيار دور وجود دارد؛ همچون آگاهي بر تنفس خويش همين حالا. ما با اين كارگاه فقط كمي به خودمان نزديك شديم؛ كمي نزديكتر …

بايد بيشتر به خودمان نزديك شويم و منف منحصربفرد خود را بيابيم. مي ارزد كه يك عمر در جستجوي خويش باشيم. يك عمر تشنه خود باشيم.

آب كم جو تشنگي آور بدست تا بجوشد آب از بالا و پست

اين هماني است كه جابز گفت: stay hungry!.

 پي نوشت:

من INFP نيستم؛ پس INFP هستم. قرار بود درباره INFP ها و خودم بنويسيم . اين شد كه خوانديد. نوشته ام براي خودم لذت بخش است. اكثر INFP ها فيلسوف و نويسنده اند: آلبرت كامو، جورج اورل، ويرجينيا ولف، كي‌ير كه گار.  (http://www.celebritytypes.com/infp.php) الان نگاه مي كنم مي بينم: چقدر فلسفي! نوشتم!  ما I ها براي اينكه احساسمان را بگوييم بايد انرژي مصرف كنيم. شايد من اولين I باشم كه در اين بخش مي نويسم. تازه كاركرد اصلي من Fi است يعني كلاً ترجيح مي دهم احساسم را در درونم نگه دارم. اما نمي دونم يا چون احساس صميميت كردم يا چون نتونستم نه بگم، قبول كردم. اين دو تاهم به اين INFP بودنم بر مي گرده. كلي فكر كردم و آنچه احساس مي كردمو نوشتم و بعد دوباره نگاه كردم ديدم كه چقدر INFP وار نوشتم كه INFP نيستم: يعني احساسي، كلي، تخيلي، ايده پردازانه، پفر از مثال و استعاره، نگاهي روبه آينده براي نفوذ در ديگران؛ تازه به عمق هم رفتم يعني گسترده ننوشتم. هدفدار و فرو رونده. تازه به همين جمله‌ي اخير هم دقت كنيد فكر، نوشتن، دوباره فكر يعني دقيقاً INFP. ما زياد فكر مي كنيم بنابراين با تاخير جواب مي ديم.

infp

الان مي دونم كه INFP نيستم و توي اين طبقات جا نمي گيرم – INFP ها ايده‌اآل گرا و آرمان گرا هستند-  و بنابراين INFP  هستم. من مي‌تونم اين دو رو تو ذهنم نگه دارم و از اين دو تعارض لذت ببرم. اين هم به ويژگي INFP ها بر مي گرده . ما با ايده ها و ذهنياتمون زنده‌ايم.

INFP  بودن يا نبودن مساله‌ اين نيست. مهمتر اينكه من هستم و از بودنم خوشحالم. نظر شما چيه؟

راستي ما INFP ها موضوع را باز رها مي كنيم يعني دقيقا همينجوري كه ديديد. نظر ديگران هم برامون مهمه براي همين نظر شما رو پرسيدم. خوشحال ميشم بدونم.